تو که شهزاده ی من بودی و من عاشق رویت
تو که شهزاده ی من بودی و من عاشق رویت
بی تو بی تاب شدم همچو پریشانی مویت
به کدامین غزل ناب سرایم که بخوانی
با کدامین قدم خسته رسم بر سر کویت
بی تو هر گوشه این شهر غم فاصله دارد
رفتی و خاطره هامان زتو صد ها گله دارد
دیدمت آه ولی عمق زمستان نگاهت
صد بهار یخی خسته و کم حوصله دارد
بیستون تیشه و فریاد و منو یک دل تنها
ای طلوع نگاه ات گم شده در مشرق رویا
شعرهایم همه از حسرت لبخند تو لبریز
خاطرت هست مرا یا ز دلت رفته ام آیا
عمر تنهایی من بی تو چه طولانی و سرد است
از همان روز که رفتی فصل هایم همه زرد است
دیگری از نگاه گرم تو آرام گرفته است
رسم فرهاد شدن رسم غم و قربت و درد است
بی تو بی تاب شدم همچو پریشانی مویت
به کدامین غزل ناب سرایم که بخوانی
با کدامین قدم خسته رسم بر سر کویت
بی تو هر گوشه این شهر غم فاصله دارد
رفتی و خاطره هامان زتو صد ها گله دارد
دیدمت آه ولی عمق زمستان نگاهت
صد بهار یخی خسته و کم حوصله دارد
بیستون تیشه و فریاد و منو یک دل تنها
ای طلوع نگاه ات گم شده در مشرق رویا
شعرهایم همه از حسرت لبخند تو لبریز
خاطرت هست مرا یا ز دلت رفته ام آیا
عمر تنهایی من بی تو چه طولانی و سرد است
از همان روز که رفتی فصل هایم همه زرد است
دیگری از نگاه گرم تو آرام گرفته است
رسم فرهاد شدن رسم غم و قربت و درد است
- ۸۹۸
- ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط