{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک لب بده به من که لبم تیر میکشد

یک لب بده به من که لبم تیر میکشد
عشقت مرا به آتش و زنجیر میکشد

یک لب بده دوباره که در حسرت لبت
تب آتشی براین دل غمگیر می کشد

چون آهویی که از همه مردم گریخته
خود را به زیر سایه‌ی یک شیر می کشد

این بوسه ها که می چشی از قندهار لب
آخر تو را به قله ی پامیر می کشد

این لحظه های داغ هوس خیز عاشقی
ما را به یک جنون نفس گیر می کشد

بر روی بوم نرم تنم دست های تو
یک چشمه زلال سرازیر می کشد

حاشا که شیخ، از شب ما با خبر شود
کار من و تو باز به تعزیر می کشد...
دیدگاه ها (۱)

امشب، عوض تخت،در این گوشه ی قالی...هم خواب خیالت شده ام جای ...

هرچه بین شعر ها عنوان کنم بی فایده است ایهاالناس این بشر را...

🍃 🌺 کنار یادت هر روز و هر ساعت با یک آهسه نقطه میگذارم...این...

در عصرِ ماهمه همیشه دیر می رسند !یکی به اتوبوس ،یکی به قطار ...

مرد سایه ها 26

پارت ۲

سناریو:از نفرت تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط