شماره آزمایشگاه
شماره ۷ آزمایشگاه
فصل ۱ پارت ۴
آقای هندرسون از طریق بلندگو ها گفت:دانش آموزان لطفا برای صبحانه دورهمی جمع شید
دیگه کسی بحث و ادامه نداد رفتن سر میز غذاخوری
بعد از غذا
هندرسون:خیله خب بچه ها طبق گروه بندی گزارشی از گیاها و حیوانات داخل جنگل درست کنید و ارائه بدید
در چادر درحال آماده شدن
بکی:خیله خب من در مورد گیاهان مینویسم
مکس:منم در مورد حیوانات
آنیا:منم عکس میگیرم
دامیان:پس منم گزارش کلی رو مینویسم
همه نگاه ها رفت سمت کلویی
کلویی:ها چیه ؟فکر کردید بخاطر این گزارش خودمو تو دردسر میندازم؟کور خوندید
همه رفتن جنگل آنیا داشت از دور و برش عکس میگرفت و میچرخید که اتفاقی از دامیان عکس گرفت.
کلویی:هی کله صورتی پا کوتاه با اجازه کی از دامی جونم عکس میندازی
دامیان که کلافه شده بود سر کلویی داد زد:اولن فقط من اجازه دارم بهش بگم کله صورتی پا کوتاه دومن اسممو کامل تلفظ کن سومن به تو ربطی. نداره کی از من عکس میگیره
کلویی با ترس و گریه الکی از اونجا دور شد.
آنیا که کل هواسش به دعوا بود با صدای بکی به خودش اومد: آنیا کجایی؟بیا از این عکس بگیر
بعد از عکاسی و...
دامیان داره گزارش رو مینویسه و آنیا و بکی دارن عکس هارو به کارتن میچسبونن و مکسم داره کاردستی گل و حیوون درست میکنه و میچسبونه
کلویی هم خوابیده.(😒😒🙄)
فردا صبح موقعی که قراره اعلام کنن برا کی بهتره بهشون استلا بدن
هندرسون و بهترین گزارش برای گروه اوله
همه گروه رفتن رو سکو که کلویی هم داشت میومد که نزاشتن
بکی:تو که زحمتی نکشیدی
آنیا:اره همینطوره
مکس:کاری نکردی که بخاطرش استلا بگیری
و اینطوری بکی و آنیا و دامیان و مکس استلا گرفتن
آنیا الان ۶تا استلا داره
بکی ۵ تا
دامیان ۷تا
و مکس چون تازه وارد مدرسه شده یکی داره
کلویی هم هیچی نگرفت
(واکنش نویسنده:خدارو شکر دلم خنک شد)
شرطا
۷تا لایک
۷تا کامنت
فصل ۱ پارت ۴
آقای هندرسون از طریق بلندگو ها گفت:دانش آموزان لطفا برای صبحانه دورهمی جمع شید
دیگه کسی بحث و ادامه نداد رفتن سر میز غذاخوری
بعد از غذا
هندرسون:خیله خب بچه ها طبق گروه بندی گزارشی از گیاها و حیوانات داخل جنگل درست کنید و ارائه بدید
در چادر درحال آماده شدن
بکی:خیله خب من در مورد گیاهان مینویسم
مکس:منم در مورد حیوانات
آنیا:منم عکس میگیرم
دامیان:پس منم گزارش کلی رو مینویسم
همه نگاه ها رفت سمت کلویی
کلویی:ها چیه ؟فکر کردید بخاطر این گزارش خودمو تو دردسر میندازم؟کور خوندید
همه رفتن جنگل آنیا داشت از دور و برش عکس میگرفت و میچرخید که اتفاقی از دامیان عکس گرفت.
کلویی:هی کله صورتی پا کوتاه با اجازه کی از دامی جونم عکس میندازی
دامیان که کلافه شده بود سر کلویی داد زد:اولن فقط من اجازه دارم بهش بگم کله صورتی پا کوتاه دومن اسممو کامل تلفظ کن سومن به تو ربطی. نداره کی از من عکس میگیره
کلویی با ترس و گریه الکی از اونجا دور شد.
آنیا که کل هواسش به دعوا بود با صدای بکی به خودش اومد: آنیا کجایی؟بیا از این عکس بگیر
بعد از عکاسی و...
دامیان داره گزارش رو مینویسه و آنیا و بکی دارن عکس هارو به کارتن میچسبونن و مکسم داره کاردستی گل و حیوون درست میکنه و میچسبونه
کلویی هم خوابیده.(😒😒🙄)
فردا صبح موقعی که قراره اعلام کنن برا کی بهتره بهشون استلا بدن
هندرسون و بهترین گزارش برای گروه اوله
همه گروه رفتن رو سکو که کلویی هم داشت میومد که نزاشتن
بکی:تو که زحمتی نکشیدی
آنیا:اره همینطوره
مکس:کاری نکردی که بخاطرش استلا بگیری
و اینطوری بکی و آنیا و دامیان و مکس استلا گرفتن
آنیا الان ۶تا استلا داره
بکی ۵ تا
دامیان ۷تا
و مکس چون تازه وارد مدرسه شده یکی داره
کلویی هم هیچی نگرفت
(واکنش نویسنده:خدارو شکر دلم خنک شد)
شرطا
۷تا لایک
۷تا کامنت
- ۲.۵k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط