❀Yookook❃وانشات❀

#Imagine

سیگارشو از بین لباش خارج کرد و دود غلیظشو بیرون داد.
سرش به دوران افتاده بود و تو اون فضای شلوغ و پر سر و صدای استخر حالش بد میشد .
اگر مجبور نبود پاشو تو اون فضای خفه بین اونهمه رئیس رئسای خوشگذرون نمیذاشت .
اما دلیلش خیلی محکم بود .
پارک جیمین دلیلش بود ، پسر رئیسش .
یونگی تنها ادمی بود که میتونست بین اون همه کله گنده ازش محافظت کنه .
دستشو به سطل یخ کنارش رسوند و چند تیکشو برداشت و خم شد تا داخل لیوان بریزه .
یخ ها دونه دونه وارد لیوان شدن .
الان نوبت مشروبش بود که روی اون یخ ها بریزه و سر بکشه تا کمی اروم بشه .
اما انگار ارامش صدای شخصی که اسمشو گفت حتی مست کننده تر از نوشیدنی بود .
_یونگی میشه بریم ؟ نورهای ابی اذیتم میکنه .
جیمین دستشو روی ابروش کشید و تیز به یونگی نگاه کرد .
_البته رئیس.
از جاش بلند شد و با گرفتن دست پسر کوچیک اونو دنبال خودش کشوند اما نمیدونست پسر کوچولو خواسته های شرم اوری از بادیگاردش خواهد داشت.

دیدگاه ها (۱)

❀hopmin❃وانشات❀

❀Vkook❃وانشات❀

🍂✨غریبه ها اونایی نیستن که تا حالا ندیدمشون یا رهگذرای کوچه ...

🎼 بزرگوارتر از آن باش که برنجی..و نجیب تر از آن که برنجانی.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط