ده: امیر کبیر شدن، آرزوی بسیاری از سیاستمداران ایرانی است
ده: امیر کبیر شدن، آرزوی بسیاری از سیاستمداران ایرانی است. سیاسیون ایرانی دوست دارند مردم آنها را با امیرکبیر مقایسه کنند و بگویند که مسئول آن قوه یا رئیس این دستگاه، امیر کبیر دیگر سپهر سیاست ایران است. این حس امیر کبیر شدن بیش از همه در روسای جمهور، فعال و متبلور است.
روسای جمهور در دوران ریاست جمهوری خود سعی میکنند کاری را انجام دهند که در تاریخ ایران ماندگار شود. محمود احمدی نژاد و حسن روحانی، رئیس جمهور سابق و فعلی ایران همیشه تلاش کرده و میکنند تا نام خود را در کتاب تاریخ ایران جاودانه کنند. هر دو این روسای جمهور تغییر در سیاست خارجی را در دستور کار خود قرار دادند و تلاش کردند که از این طریق در کنار امیر کبیر در تاریخ ایران بایستند.
با نگاهی به عملکرد هشت ساله احمدی نژاد و دوساله روحانی میتوان اینگونه نوشت، که احمدی نژاد به دلیل اتخاذ سیاستهای غلط و عدم شناخت درست از صحنه بین المللی نتوانست به این خواسته خود برسد اما روحانی در دوسال اول ریاست جمهوریاش به دلیل تغییرات گستردهای در سیاست خارجی به ویژه در موضوع پرونده هستهای، میتواند امیر کبیر دیگری برای ایران باشد. سوالی که در این میان مطرح است این است که چرا روحانی میتواند از طریق سیاست خارجی به این آرزو نزدیک شود اما احمدی نژاد نمیتواند؟
برای پاسخ به این سوال میشود به چند مسئله نگاه کرد. اولین آن تفاوت تجربه احمدی نژاد و روحانی است. احمدی نژاد وقتی به قدرت رسید، مهم ترین مسئولیتی که داشت شهرداری تهران بود. همین باعث شده بود سطح نگاه او به ویژه در سالهای ابتدایی در سطح داخل کشور باشد و مسائل بین المللی را با نگاه داخلی تحلیل کند. احمدی نژاد به مشکلات منطقهای و فرامنطقهای همانگونه نگاه میکرد که به مشکلات اردبیل در زمان استانداریاش. خاطره حسن روحانی از اولین جلسه خود با احمدی نژاد در مورد آژانس بین المللی انرژی اتمی به خوبی خود بیانگر همین معناست. رئیس جمهور روحانی که در آن زمان دبیر شورای عالی امنیت ملی بود در مورد احمدی نژاد میگوید:« بعد بحث شد که آژانس تحت نفوذ غرب است. پرسیدند چرا آژانس تحت نفوذ آنهاست؟ گفتم برای اینکه هم بیشتر بودجه آژانس را آنها میدهند و هم بر اکثر کشورهای عضو، نفوذ دارند. ایشان گفتند هزینههای آژانس در سال چقدر است؟ گفتم نمیدانم، مثلا چندصد میلیون دلار. گفتند شما همین حالا به البرادعی زنگ بزنید و بگویید ما کل مخارج آژانس را میدهیم. گفتم اولا آژانس نمیتواند بپذیرد، چون برای مخارج آژانس و بودجه آن، مقرراتی وجود دارد و ثانیا ما هم چنین حق و اختیاری نداریم چون اگر به جایی بخواهیم کمک بلاعوض کنیم، مجلس باید تصویب کند.»
روحانی اما وقتی به ریاست جمهوری رسید با سابقه سی ساله نمایندگی مجلس، دبیر شورای عالی امنیت ملی، تجربه مدیریت پرونده هستهای ایران و حضور در مجمع تشخیص وارد نهاد ریاست جمهوری شد. همین تجربهها باعث شد تا روحانی با نگاهی واقع بینانه به عرصه بین الملل نگاه کند. روحانی بر خلاف احمدی نژاد اول به دنبال قدرت منطقهای شدن ایران است و بعد قدرت جهانی شدن. احمدی نژاد اما از همان ابتدا به دنبال مدیریت جهان بود. همین تفاوت دیدگاه اولین اختلاف بزرگ احمدی نژاد و روحانی در عرصه سیاست خارجی است.
دومین اختلاف بزرگ روحانی و احمدی نژاد در انتخاب نیروهای فعال برای حضور در عرصه سیاست خارجی است. احمدی نژاد برای حل پرونده هستهای به سراغ افرادی مانند سعید جلیلی رفت که تا بیش از این سابقه روشنی در عرصه دیپلماسی نداشتند و با نگاه غیر کارشناسی و ایدئولوژیک وارد مذاکرات میشدند. جلیلی و تیم مذاکره کنندهاش همچون محمود احمدی نژاد، هیچ انعطافی در مذاکرات از خود نشان نمیدادند و به قول ضرب المثل قدیم ایرانیها، « مرغشان همیشه یک پا داشته است» همین غیر انعطاف پذیر بودن باعث شد که مذاکرات ایران و کشورهای 1+5 در زمان احمدی نژاد در سطح معاونین وزیر و کارشناسها برگزار شود و تنها دستاورد آن مشخص شدن مکان بعدی مذاکرات بود.
شیخ دیپلمات اما برای پرونده هستهای ایران به سراغ محمد جواد ظریف، یکی از کارکشته ترین دیپلماتهای ایران رفت. کسی که جهان او را به عنوان یک دیپلمات برجسته میشناخت و با لبخندهایش آشنا بود. آشنایی ظریف به ظرایف دیپلماسی و زوایای پنهان سیاست خارجی به او کمک کرد که بتواند وزرای خارجه کشورهای 1+5 به ویژه آمریکا را به پای میز مذاکره بیاورد. مذاکره مستقیم ظریف و کری، زمینه ساز تفاهم سیاسی لوزان شد. تفاهمی که در صورت حضور جلیلی در راس کار به آرزوی محالی میماند که هیچگاه واقعیت به خود نمیگرفت.
همین دو مسئله و تفاوت در سطح دیدگاه دو رئیس جمهور باعث شده است تا مردم ، احمدی نژاد و جلیلی را عامل تحریمها و روحانی و ظریف را رفع کننده تحریمها ب
روسای جمهور در دوران ریاست جمهوری خود سعی میکنند کاری را انجام دهند که در تاریخ ایران ماندگار شود. محمود احمدی نژاد و حسن روحانی، رئیس جمهور سابق و فعلی ایران همیشه تلاش کرده و میکنند تا نام خود را در کتاب تاریخ ایران جاودانه کنند. هر دو این روسای جمهور تغییر در سیاست خارجی را در دستور کار خود قرار دادند و تلاش کردند که از این طریق در کنار امیر کبیر در تاریخ ایران بایستند.
با نگاهی به عملکرد هشت ساله احمدی نژاد و دوساله روحانی میتوان اینگونه نوشت، که احمدی نژاد به دلیل اتخاذ سیاستهای غلط و عدم شناخت درست از صحنه بین المللی نتوانست به این خواسته خود برسد اما روحانی در دوسال اول ریاست جمهوریاش به دلیل تغییرات گستردهای در سیاست خارجی به ویژه در موضوع پرونده هستهای، میتواند امیر کبیر دیگری برای ایران باشد. سوالی که در این میان مطرح است این است که چرا روحانی میتواند از طریق سیاست خارجی به این آرزو نزدیک شود اما احمدی نژاد نمیتواند؟
برای پاسخ به این سوال میشود به چند مسئله نگاه کرد. اولین آن تفاوت تجربه احمدی نژاد و روحانی است. احمدی نژاد وقتی به قدرت رسید، مهم ترین مسئولیتی که داشت شهرداری تهران بود. همین باعث شده بود سطح نگاه او به ویژه در سالهای ابتدایی در سطح داخل کشور باشد و مسائل بین المللی را با نگاه داخلی تحلیل کند. احمدی نژاد به مشکلات منطقهای و فرامنطقهای همانگونه نگاه میکرد که به مشکلات اردبیل در زمان استانداریاش. خاطره حسن روحانی از اولین جلسه خود با احمدی نژاد در مورد آژانس بین المللی انرژی اتمی به خوبی خود بیانگر همین معناست. رئیس جمهور روحانی که در آن زمان دبیر شورای عالی امنیت ملی بود در مورد احمدی نژاد میگوید:« بعد بحث شد که آژانس تحت نفوذ غرب است. پرسیدند چرا آژانس تحت نفوذ آنهاست؟ گفتم برای اینکه هم بیشتر بودجه آژانس را آنها میدهند و هم بر اکثر کشورهای عضو، نفوذ دارند. ایشان گفتند هزینههای آژانس در سال چقدر است؟ گفتم نمیدانم، مثلا چندصد میلیون دلار. گفتند شما همین حالا به البرادعی زنگ بزنید و بگویید ما کل مخارج آژانس را میدهیم. گفتم اولا آژانس نمیتواند بپذیرد، چون برای مخارج آژانس و بودجه آن، مقرراتی وجود دارد و ثانیا ما هم چنین حق و اختیاری نداریم چون اگر به جایی بخواهیم کمک بلاعوض کنیم، مجلس باید تصویب کند.»
روحانی اما وقتی به ریاست جمهوری رسید با سابقه سی ساله نمایندگی مجلس، دبیر شورای عالی امنیت ملی، تجربه مدیریت پرونده هستهای ایران و حضور در مجمع تشخیص وارد نهاد ریاست جمهوری شد. همین تجربهها باعث شد تا روحانی با نگاهی واقع بینانه به عرصه بین الملل نگاه کند. روحانی بر خلاف احمدی نژاد اول به دنبال قدرت منطقهای شدن ایران است و بعد قدرت جهانی شدن. احمدی نژاد اما از همان ابتدا به دنبال مدیریت جهان بود. همین تفاوت دیدگاه اولین اختلاف بزرگ احمدی نژاد و روحانی در عرصه سیاست خارجی است.
دومین اختلاف بزرگ روحانی و احمدی نژاد در انتخاب نیروهای فعال برای حضور در عرصه سیاست خارجی است. احمدی نژاد برای حل پرونده هستهای به سراغ افرادی مانند سعید جلیلی رفت که تا بیش از این سابقه روشنی در عرصه دیپلماسی نداشتند و با نگاه غیر کارشناسی و ایدئولوژیک وارد مذاکرات میشدند. جلیلی و تیم مذاکره کنندهاش همچون محمود احمدی نژاد، هیچ انعطافی در مذاکرات از خود نشان نمیدادند و به قول ضرب المثل قدیم ایرانیها، « مرغشان همیشه یک پا داشته است» همین غیر انعطاف پذیر بودن باعث شد که مذاکرات ایران و کشورهای 1+5 در زمان احمدی نژاد در سطح معاونین وزیر و کارشناسها برگزار شود و تنها دستاورد آن مشخص شدن مکان بعدی مذاکرات بود.
شیخ دیپلمات اما برای پرونده هستهای ایران به سراغ محمد جواد ظریف، یکی از کارکشته ترین دیپلماتهای ایران رفت. کسی که جهان او را به عنوان یک دیپلمات برجسته میشناخت و با لبخندهایش آشنا بود. آشنایی ظریف به ظرایف دیپلماسی و زوایای پنهان سیاست خارجی به او کمک کرد که بتواند وزرای خارجه کشورهای 1+5 به ویژه آمریکا را به پای میز مذاکره بیاورد. مذاکره مستقیم ظریف و کری، زمینه ساز تفاهم سیاسی لوزان شد. تفاهمی که در صورت حضور جلیلی در راس کار به آرزوی محالی میماند که هیچگاه واقعیت به خود نمیگرفت.
همین دو مسئله و تفاوت در سطح دیدگاه دو رئیس جمهور باعث شده است تا مردم ، احمدی نژاد و جلیلی را عامل تحریمها و روحانی و ظریف را رفع کننده تحریمها ب
- ۱.۹k
- ۰۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط