سلاممممم

سلاممممم🥺🥺🥺🥺


جین : زود باشین دیگههههه

نامی: انقدر جیق نزن کر شدیم

جین: خوب من ذوق دارم پس باید عجله کنیممممم😃💪

ته: از دست تو زود باسین بریم

××: بچه هام چقدر بزرگ شدن( زیر لب)

ته: بابا بیا دیگه

××: اومدم پسرم اومدم

یتیم خانه:

ات: بچه ها زود باشین بیاین اینجا( همه جمع شدن) امروز تولد فیلیکسه میخوایم براش جشن بگیریم و لازم داریم چند نفر حواسش و پرت کنن فلانی و فلانی و فلانی شما وضیفه دارین حواسش رو پرت کنین

¥: باشه

£: ما حواسمون هست

€: ارههه

ات: خوبه حالا برین

ویو ات: خیلی خوبه که مرخصی گرفتم و میتونم تو تولد فیلیکس باشم

فلش بک:

ات:😭😭😭😭😭😭😭😭

فیلیکس: هی ات چی شده کی اذیتت کرده😟😟😟

ات: 😭😭😭😭اونا ...هق ...هق اونا منو اذیت میکننن😭😭😭😭😭

اشاره به چند نفر دیگه

فیلیکس: شما ها کار خیلی بدی کردین زود باشید از اینجا بریننننن😡😡😡😡

ات: مرسی فیلیکس🥺❤

فیلیکس: خواهش میکنم تو هم دیکه باید قوی باشی باشه؟

ات: باشه قول میدم

پایان فلش بک

الان از اون موقع چقدر میگذره ؟ به هر حال کار ها و تموم شد و حالاوقتشه برم فیلیکس رو بیارم

ات: فیلیکس ؟؟؟ فیلیکس کجاییییی.؟

فیلیکس: اینجام چی شدههه

ات: زود باش بیا یه کار خیلی مهم پیش اومده

فیلیکس: اومدم صبر کن

فیلیکس اومد و ات اونو برد اونجایی که میخولیتن براش تولد برگیرن

فیلیکس: وای....اینجا....چی خوشگلههههههه وویییییی ات ممنونممممم( محکم بغلش میکنه)

ات: نظرت چیه بریم پارک برای پیکنیک خودمون دوتایی ؟؟؟

فیلیکس: بازم عادت های قبلیت ولی باشه بریمممم

در پارک ویو ته

داشتیم وسایل رو میچیدیم بلاخره بعد کلی سال اومدیم پارک خانوادگی خیلی خوشحال بودم ولی یه اتفاقی اوفتاد وقتی داشتم دنبال جا میگشتم...اون ..اون ات بود همراه یه پسر مو بلوند بود و داشتن با هم حرف میزدن...نمیدونم چرا ولی خیلی عصبانی شدم یه چیزی تو قفسه سینم داشت مییوخت نمیدونم چی بود ولی ..ولی ....


ویو ات: من و فیلیکس داشتیم دنبال جا میگشتیم و همینطوری باهم میخندیدیم همیشه همینطوری بوده هر موقع با فیلیکسم میخندم ولی...ولی دلم میخوایت زمان و برگردونم و نرم به اون پارک چون..


ته: ات ..ات ...

ات: چی ..تو ...تو اینجا چه گو*هی داری میخوری ها ؟

ته: ات ..ات گوش کن..خواهش میکنم تورو خدا من و ببخش ازت خواهش میکنم نباید بهت میگفتم یه ادم بی خانواده ازت خواهش میکنم

فیلیکس: ات این کیه؟

ات: این یه ادمه خیلی بیشعوره که وقتی یه نفر من و میخواست به سرپرستی بگیره دیدیمش و بدجور ازش عصبانیم و تو ....من دیگه با تو حرفی ندارم و انقدر مزاحمم نشو

رفت سمت مخالف ته و از اونجا دور شد

فیلیکس: هی ات حالت خوبه ؟ تو چشمت اشک جمع شده

ات: خوبم فقط یاد گذشتم اوفتادم همین ببین اونجا خالیه بدو بریم بدو

فیلیکس:الان میرم


ولی خوب بعد اون دیدار بد همه چیز خوب بود برای فیلیکس دوباره تولد گرفتم و بهش کادو یه گیتار دادم اون عاشق اینجور چیزاست و بعدش هم رفتیم خونه من

ات: خوب خوش اومدی برو یه سر حموم من برات لباس میارم

فیلیکس : ممنون ولی نمیرم چون یه کاری برام پیش اومده

ات: چه کاری؟

فیلیکس: از شرکا زنگ زدن و گفتن باید برم اونجا چون یه مشکل پیش اومده من دیگه برم خدافظ

ات: ای بابا بد شد دلی اشکال نداره مراقب حودت باش


دستم شکستتتت
دیدگاه ها (۳)

دقت کردین جوکیونگ وقتی عصبی میشه چشمام عین ماشین روشن میشت🤣

🤣🤣🤣🤣🤣

سلامممدر یتیم خانه:ات: بچه هااااا زود باشین بیاین جک: اومدیم...

سلامممم💪❤❤❤❤ویو ات: وای خیلی نزدیک بود لعنتی اگه متوجه میشد ...

P11🦋-فرشته کوچولو میخوای بریم دیگه &میشه یکم دیگه بمونیم ترو...

☆ سادیسمی‌منp/⁵

فصل دوم ( چرا من؟) پارت اول🗿🎀ویو ات: بعد از اون موقع که سر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط