{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره ای در میان تاریکی

ستاره ای در میان تاریکی۳۸🌌
ایمی...  ایمی این از یو ای همون مدرسههه😧😧😯😯😯
ایمی: اره اره دنیل فهمیدم نمیرم.... چیییی وایسا دروغ نگو😨
دنیل: بیا خودت ببین حاجی واقعا از یو ای هستش
ایمی یهو هیجان زده دستپاچه شد انقدر تند از پله ها پایین رفت که سر خورد پایین دنیل هم از اون طرف اومد سریع بسته رو بده ایمی که یهو محکم بهم خودن
دنیل و ایمی:اخخخخخ
ایمی زود باش بدش ببنیم
انقدر دستپاچه بود که نفهمید چطور بسته رو باز کرد( درحال جر دادن بسته)
یهو یه وقتی بسته رو باز کرد یه دیسک دیگه یه دکمه داشت و روش نوشته بود اینجا رو فشار دهید
دنیل: زود باش فشارش بده ببینم چیه
ایمی: یه دقیقه خفه شو کور نیستم
ایمی دکمه رو فشار داد و یه تصویر هلوگرامی از مدیر نزو ظاهر شد
دنیل : او خودا این موش کوچولو رو...
ایمی محکم زد تو شکم دنیل : گاله رو ببنده
دنیل : اخ😵‍💫
مدیر نزو: قبولی شما رو در مدرسه یو ای تبریک میگم
ایمی: چی قبولی اامااا. چ چ چطوری
ولی شما که گفتید از طریق ازمون هیچ امتیازی بهم تعلق داده نمیشه
مدیر نزو :😁😁بله این چیزی بود که گفتم و هنوزم سر حرفم هستم
اما من گفتم از طریق ازمون ولی ما ملاک ما برای قبولی امتیاز های تو ازمون نیست فقط بلکه ما یه بخش دیگه هم داریم
ایمی:ها چی یه بخش دیگه پس چرا چیزی ازش نگفته بودید
مدیر نزو : چون اگه میگفتیم اونجوری دیگه نمیفهمیدم کیا واقعا ارزش قبولی دارن
راستشو بخواید خانم هوشیکاوا شما با امتیاز ۴۰۰ تو بخش نجات و صفر امتیاز تو ازمون عملی قبول شدید
در اصل اون سه نفری که در حین ازمون نجاتشون دادید باعث دریافت این امتیاز شد و در اخر هم صد امتیاز برای فداکاری در حق اون پسر جوان  با این کارتون هر دوتون تو یو ای قبول شدید و شما هم دومین نفر بعد جناب باکوگو کاتسوکی در جدول امتیازات شدید
دنیل:دختررررر باورم نمیشه تو موفق شدی این موش کوچولو هم میگه میتونی قهرمان شی
با این حال ایمی اصلا هواسش نبود در کل محو صحبت های اقای مدیر شده بود
امی
ایمی زیر لب: هااا باوو. ررمم نمیشه  این یه معجزهس
مدیر نزو : در کل از اینکه میبینم نابغه ای مثل شما با قلبی به این بزرگی قراره تو مدرسم درس بخونه تو پوست خودم نمیگنجم☺☺☺
در اینده ای نزدیک میبینمتون خانم هوشیکاوا ایمی
تماس پایان یافت
دنیل: دختر نمیدونم چیکار کردی ولی راستی راستی داری قهرمان میشه بهت گفتم همه چی قراره خوب شه.....
ایمی: اره حق با تو عه انگار بالا خره شانس در خونمو زده
دنیل تو خوبی من الان جا تو بودم میکردم از خوشحالی چقدررر خونسردی
ایمی: چیز خاصی نی😐( اما دروغ خانم تو خونش عروسی بود)خب دیگه خستم برو خونتون
( در حال هل دادن دنیل به سمت در خروجی ) خدافظظ
دنیل: باش خدافظ ولی فردا حتما جشن میگیریم
ایمی لحن خشک جدی : باشه دیگه برو خونتونن
دنیای رفت ایمی هم تا رفتش سریع ماسکو و چشمم بندش رو برا داشت  از خوشحالی پرید هوا انقدر خوشحال بود که انگار یه تیکه از بهشت بهش داده بودن باورش نمیشد قبول شده بود و داشت از خوشحالی گریه میکرد
ایمی: اخجوووووووننن باورم نمیشه
بالاخره هههه 😁😁😁😁😁🥹🥹🥹😭😆😁😄😄😄😃🙂🙂🤗😚😚😙😚😚😁😄😄😄😄😄😁😁خداجونم مرسیییییی اخجون اخجون قهرمان میشم به ارزوم میرسم منم عادیم برم جشن بگیرم
..... برم ببینیم انیمههه چی دارم بببینم... نه وایسا حسابی کار دارم تا چند هفته دیگه مدارس باز میشه باید همه چیزمو اماده کنم..... تازه لباس قهمرانیممم طراحی منم.....  ور ور ور ور ور ور ور ور ور ور ور ور ور ور
( برای اینکه بهتر تصور کنید اینجا خانم مثل دکو شده 😄😄)
خلاصه اینجوری شد که داستان این دختر تو یو ای شروع شد
پایان فصل مقدمه و اشنایی😁😁
اماده قسمت های جدید باشید




اگه این پست به ۱۵ تا لایک ۲۰ کامنت برسه داستان اصلی رو میزارم
دیدگاه ها (۲)

بببنید امروز شیش تا پارتو دادم کیف کنیدداز الان بببد داستان ...

ستاره‌ای در میان تاریکی پارت۳۷🌌ایمی ببین اگه ی کلمه دیگه حرف...

ستاره ای در میان تاریکی پارت۳۶ 🌌ایمی بی‌حوصله نگاهش کرد:اگر ...

من اومدم بعد سالها پارت بدم🤣🤣😅ستاره ای در میان تاریکی پارت 1...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط