سپاه چشم هایت روبرویم قد علم کرده
سپاه چشم هایت روبرویم قد علم کرده
شبیه ِ شورشی که در غزل ها "محتشم" کرده!
نگاهت می کنم ، می پاشد از هم خستگی هایم
خدا انگار در فنجان ِ چشمت چای دم کرده!
خدا از اولش هم خوب می دانست ویرانم
برای این صدایت را به این اندازه "بَم" کرده!
تو ویرانی و من ویران، جهان ِ هردومان ویران
تورا دنیا به بودن در کنارم متهم کرده
غزل می گویم و از چشم هایت سوژه می گیرم ...
خداراشکر، یک مرد ِ غزلخوان شاعرم کرده !
شبیه ِ شورشی که در غزل ها "محتشم" کرده!
نگاهت می کنم ، می پاشد از هم خستگی هایم
خدا انگار در فنجان ِ چشمت چای دم کرده!
خدا از اولش هم خوب می دانست ویرانم
برای این صدایت را به این اندازه "بَم" کرده!
تو ویرانی و من ویران، جهان ِ هردومان ویران
تورا دنیا به بودن در کنارم متهم کرده
غزل می گویم و از چشم هایت سوژه می گیرم ...
خداراشکر، یک مرد ِ غزلخوان شاعرم کرده !
- ۸۱۲
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط