{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهایش....

چشمهایش....
امان از آن چشمهایش.....
قاتلین من بودند، وهر روز بی صدا مرا می کشتند.
اما امروز من به مرگ خودم راضیم....
ولی آن چشمها.....
نمیدانم کجای این دنیا.....
به چه مینگرند......☆
دیدگاه ها (۱)

حرفهای زیادی بلد نیستم...من تنها چشمان تورا دیدم وگوشه ای از...

تو ی الماس💎نابی، پره نوره دلت♡چقدر بد داره، میچربه بهم زور💪🏻...

کاش یکی باشه بهت بگه،همه خستگیات یک جا چند؟.....

کاش می شد …تمام داستان های دنیا رااز دهان تو بشنوم !تمام عاش...

« شیطون کوچولوی من »فصل سومویو آنا:باد سرد از بین پارچه ابری...

امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستادکجایی؟؟؟دلم هری فرو ریختمدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط