{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بخونید

#بخونید
آقای قاضی ماهستیما ولی انگاری نیستیم، جسممون اینجاست پیش همه اینایی کِ همینجان ولی خودمون موندیم اون قبل مَبلا،
پرت شدیم تو گذشته گم شدیم تو خاطره ها، داریم غرق میشیم تو خودمون..
حل شدیم تو هرچی بی حواسیه..
دیگِ خودِ وراجمون روزه سکوت گرفته،
اون خنده هایِ بلندُ ک قبلن گم کردیمو میخایم‌‌..
از همونا کِ تش چش غره مادرخانمی نصیبمون میشد
همه جا سرده حتی وقتی چپیدیم زیر پتو،
همش داره آهنگ پلی میشه، هوا تاریکُ روشنُ، ساعتا میگذره..
ولی ما کِ نیسیم اینجا ،ما جا موندیم اون عقب مقبا..
تش اینجا نیس ولی اینجا رسیدیم تش
میفهمی کِ؟
کلی راه مونده ولی رسیدیم تش
حتمن ک نباید خط پایان تش باشه..
مگ نه؟!
خلاصه اقای قاضی اونقدی بی حس شدیم کِ حتی اگ پرستار سوزن فرو کنه تو رگ، سرمون منفجر شه از درد، دستامون یخ بزنه از سرما بمونیم تو تاریکیِ هوا..
ن درد حس میکنیم ن حرفی میزنیم..
میشه گف فقط میگذره و میگذره..
mohy'

پ.ن: چقد ویس دلگیره😪

🖇 یِ متن قشنگ کِ از نظرت قشنگه کامنت کن
دیدگاه ها (۵)

رمان آرام باش

ظریف زر نزن،توالان باید پشت میله های زندان باشی خائنمیخای بس...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟗+ت تو چیکارکردی -قشنگم اینقدربدم میادشوهرتومیخوای گول ب...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۲۳ (پایان): سقوطِ امپراتوری ...

۵٬۶ روز نبودم ، دیگه خودتون ببینید❤بچه ها دیشب ما طبس موندیم...

‼️‼️‼️اعلام خطر‼️‼️‼️دو ماه آینده شرکت توی تجمعات به همه واج...

My friend ♡:)part.20.*همشون رفتن بیرون جیهوپ جلوم بود کوک کن...

Enemys Embrsce [ part ۱۸ ]

تک پارتی _ آیین گوشت و سکوت

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط