{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قراری چون ندارد جانم اینجا

قراری چون ندارد جانم اینجا
دل خود را چه می‌رنجانم اینجا؟

سر عاشق کله‌داری نداند
بنه کفشی، که من مهمانم اینجا

مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟
چه می‌پرسی، که من حیرانم اینجا

نه او پنهان شد از چشمم، که من نیز
ز چشم مدعی پنهانم اینجا

اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی
که من بی‌روی او نتوانم اینجا

نگارینی که سرگرداند از من
نگردانی، که سرگردانم اینجا

مرا با دوست پیمانی قدیمست
بدان پیوند و آن پیمانم اینجا

ز زلفش برد ما غم هست بویی
چنین زنده به بوی آنم اینجا

به درد اوحدی دلشاد گشتم
که آن لب می‌کند درمانم اینجا


اوحدی
دیدگاه ها (۱)

اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل راز روی لاله رنگ خود خجا...

آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرادر فراق خویشتن چندین چه...

ای دلـــــــــم کجایی؟؟؟ حواست کجاســــت؟؟؟ نکند هوایی شده ا...

روزگار عجیبــیست..💕 .آدمهــااا...وقتی میخـــواهند به تو نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط