پسر همسایه مون اومد تا باهاش منچ بازی کنم تاس رو انداخت و

پسر همسایه مون اومد تا باهاش منچ بازی کنم تاس رو انداخت و گفت:خدایا8بیارم بهش گفتم:6تا بیشتر نمیشه،الکی دعای محال نکن گفت حالا شاید شد،تاس و که انداخت اول یه6آورد،جایزش2 آورد یاد گرفتم دیگه نگم این آرزوم محاله و نمیشه باورکن،شاید شد خدا بزرگتر از آرزوهای ماست!

#خدا
#ارزو
#محال
دیدگاه ها (۰)

محو زیبایی او پارت ۵۱ویو رزا زرد دوباره انداخت و عدد ۵ رو آو...

مهمونی خطرناک پارت =13با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:منظورت چی...

فیک الماس در تاریکی‌ها ✨🖤قسمت اول: ورود پادشاه تاریکی‌هاساعت...

Custom bride part : 6

‌پسر همسایمون اومده باهاش منچ بازی کنم. تاس رو انداخت گفت خد...

*۰*روزایی ک خسته بودم، از زندگی چون توی بد سنی بودم"بی تی اس...

ماه زیبای من 2پارت نوزدهم _______ویو ا.تجین رو تاب نشسته بود...

توجهتوجهاین یک حکایت واقعی است ****این حکایتی واقعی است*****...

پارت سوم. تهیونگ: بله مادر جان اومدم...... در دفترو بستم و ر...

هیچوقت زورکی سعی نکنید کسی رو که دلش باشما نیست رو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط