پسر همسایه مون اومد تا باهاش منچ بازی کنم تاس رو انداخت و
پسر همسایه مون اومد تا باهاش منچ بازی کنم تاس رو انداخت و گفت:خدایا8بیارم بهش گفتم:6تا بیشتر نمیشه،الکی دعای محال نکن گفت حالا شاید شد،تاس و که انداخت اول یه6آورد،جایزش2 آورد یاد گرفتم دیگه نگم این آرزوم محاله و نمیشه باورکن،شاید شد خدا بزرگتر از آرزوهای ماست!