{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به خاطر خودت و شکوفه ای که چند ساعت قبل بیدار شد

به خاطر خودت و شکوفه ای که چند ساعت قبل بیدار شد
تاریکی ها را دور بریز ..
مقابل آیینه بایست ، شاید بهار از درون آیینه بیاید ..
از کجا معلوم ؟ شاید بهار تویی ..
شاید بهار ... وقتی تو را می بیند
گل از گلش می شکفد و سبز می شود ..

به خاطر من و آوازهایی که باشاپرک ها برایت خوانده ام
پنجره هارا مبند !
رودخانه ای میخواهد از کنار تو عبور کند
حرفهایت را به آبها بده
دستت را روشن کن تا پرستوها راه خود را گم نکنند
دفترت را بیاور چیزی بنویس !
شاید بهار از میان خطوط دفترت بیاید
کلمه ای بگوشایددلم سبک شود ..
به خاطر دست ها و چشم هایی که تو را دوست دارند
بقچه های اخم را باز کن !
کاسه ای دلتنگی برای ابرهای ارغوانی ببر
بهار را زیر باران بهتر میتوان دید !
قلبت را به نزدیکترین درخت بده !
اگر درخت قلب داشته باشد با دیدن فروردین پر درمی آورد !
تو هم می توانی هر وقت خواستی پرنده شوی
یک قناری مهربان که هر روز روی شاخه عشق
زندگی را تلاوت میکند ..
به خاطر غنچه هایی که روبروی آرزوهایت شکفته اند لبخندبزن !
بگذار آسمان به سوی تو بیاید
و ساکنان همه سیارات آمدن بهار را به تو تبریک بگویند ..


{ محمدرضامهدی زاده }
دیدگاه ها (۷۱)

سناریو یاندره باجی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط