{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"لبت: نه گوید و پیداست، می‌گوید دلت: آری!

"لبت: نه گوید و پیداست، می‌گوید دلت: آری!
که این سان دشمنی، یعنی: که خیلی دوستم داری"*
شبیه هر شب این سالهای رد شده، امشب
دوچشمت، بسته است و من، یقین دارم که بیداری
دو گیسو ،کرده ای پنهان، به زیر روسری اما...
دو تار زلف، بیرون است و دل برده به دلداری
لبت: سرخ است مثل چشمهای خیس اشک من
و چشمت: خشک، چون لبهای من،در اوج تبداری
طبیب دردهای من! نمی فهمی نگاهم را؟
پر است از خواهشی کوچک: پرستاری، پرستاری
فدای آن دو چشم مهربانت، جان شیدایم
برای کاهش دردم، دو چشمت، می کند کاری؟
دوباره، اخم شیرین تو و امید قلب من:
لبت: نه گوید و، پیداست، می‌گوید دلت: آری!
دیدگاه ها (۰)

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگوگر هست بگو نیست بگو راست بگو #مو...

حدیث عشق نداندکسی که درهمه عمربه سر نکوفته باشد در سرایی ...

تا حالا هیچ کس بهم نگفته "تو دنیای منی"شاید من "کشورم"یا مثل...

چه دنیای عجیبی استهمه می گویند،حرف دلت را بزن...اما هر وقت ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط