{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بحث داغ نفسم بود و طنابی که تویی

بحث داغ نفسم بود و طنابی که تویی
لطف قصاب ته جرعه ی آبی که تویی

من که کوهی بودم غصه تکانت ندهد
دست نامرد به نامرد نشانت ندهد

مثل دریا وسط آب و عطش بود و نبود
مرد این قصه اگر پیش زنش بود و نبود

حرف هاییست که آتش شده در پیرهنم
نعش سیمرغم و از قاف نگفتم به زنم

حرف هایی ست که با مشت به دیوار زدم
که نفهمیدی و تا خانه تورا زار زدم

گریه ام تا که مگر گریه به پایان برسد
که خیابان پس از تو به خیابان برسد

وحید نجفی
دیدگاه ها (۷)

ﺳﺮﺕ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻻﺗﻢ ؟ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐـــﻪ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﻣﺒﺎﻻﺗ...

وقتش رسیده مثل من امروز برداریآن قاب عکس کهنه را از کنج انبا...

بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگمشبیه گچ شده از دو...

گناه چشم تو ... یا ... نه ! گنـاه عکاس استکه این چنین به نگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط