{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ورقه اى به خيابان نصب شده بود كه نوشته بود:

ورقه اى به خيابان نصب شده بود كه نوشته بود:
(من 20 دینار را گم کرده ام و خیلی به آن نیاز دارم زیرا هزینه زندگی ندارم، هر کسى پیدا کرد بیاره به ادرس فلانی که شدیدا به آن نیاز دارم)
شخصی ورقه‌ را می بیند ومبلغ 20 دینار از جیبش بیرون می آورد
و به آدرس مى برد می بیند پیرزنی ساكن منزل هست
شخص پول را تحويل ميدهد، پیرزن گريه مى كند و می گوید شما نفر 12 هستید که آمدید و ادعا ميكنيد پولم را پيدا كرده ايد.
جوان لبخندى زد و به سمت آسانسور حرکت كرد، پيرزن كه همچنان داشت گريه ميكرد گفت: پسرم، ورقه را پاره كن، چون من نه آن را نوشته ام و نه سواد نوشتنش را دارم، احساس همدردى شما با من، من را دلگرم و به زندگى اميدوار كرد و اين بزرگترين خير دنيا براى من است
****
به كسى كه در زمين است رحم كنيد، تا كسى كه در آسمان است (الله جل جلاله) به شما رحم كند
دیدگاه ها (۳)

گوش هایم را می گیرم! چشم هایم را می بندم! و زبانم را گاز می ...

الهي،باخاطري بسته،دست ازغيرتوشسته،درانتظاررحمتت نشسته ام.عطا...

خروسم خروسای قدیم

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط