پدرخوانده

پارت14
کی جون: حتما میدونین که مادم مریض بود
کوک: اره پدرت گفته بود
کی جون: 13سال از زمانی که مادرم فوت کرده میگذره.. یکماه بیشتر نشده بودکه بابا اومده بود پیشمون دکترا از مامانم قطع امید کرده بودن
بابام خیلی ناراحت و نگران بود تصمیم گرفت مامانو منتقل کنه به یه بیمارستان مجهز توی نیویرک
با یه پرواز خصوصی به نیویرک رفتیم
ولی وقتی رفتیم دیگه خیلی دیر شده بود مامان اکسیژنش تموم شده بود و نفسای اخرش بود
بابا دیگه امیدی نداشت
و مامانم فوت کرد
کوک: نونا کجا دفنش کردین؟(بغض)
کی جون: نیویرک
کوک:(گریه)
تهیونگ: کی جون بابات چی بابات کجاست؟(بغض سگی)
کی جون: بعد از فوت مامان به کره برگشتیم بابام میگفت نمیتونیم بریم کانادا چون نمیتونه تو چشمای مامان بزرگ و بابا بزرگم نگاه کنه
نمیدونست باید چی بگه بهشون بگه دخترتونو بردم کشتم
تهیونگ: یعنی کل این مدتت کره بودید
کی جون: اره.. بابام 6سال پیش سرطان ریه میگیره.. بیشتر از7ماه دووم نمیاره و فوت میکنه (خدانکنه)
منو به عمم سپرد تاوقتی به این سن رسیدم پیش شما بیام
کوک: نامی هیونگگگ(گریهههه)
تهیونگ: هیونگگگگگ(گریه) چرا ولمون کردییییییی
ویو ادمین
بعد از کلی گریه کردن به بقیه اعضا هم این خبرو دادن و همه باهم رفتن سر قبر بهترین دوستشون.(بچه ها اینا همش فیکه.. خدانکنه همچین موضوعی پیش بیاد)
بعد از مدتی موندن
به خونه برگشتن و از کی جون خواستن که پیششون بمونه
کوک تصمیم گرگفته بود کی جون رو....

مورد توجه نیو ارمی ها و پدر مادر ها اینا همش داستان هستش
دیدگاه ها (۱۴)

جوری که رفتیجوری که به حرفات گوش دادمو به حرفام گوش ندادیفکر...

عشققققق فقط این فیلممم♥💫عاشق این قسمتشممم🤣🤣

راستی مطلبای پیج به 1005تا رسیده هاااف🤍🤍🤍🤍🤍🤍🥹🥹❄❄

دوستی=نفرت

قلدر مدرسه ( پارت ۳۵ )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط