تک پارتی
تک پارتی
رمان جیغ تاریکی
امارت هاورسوس ....
چند دقیقه جا همه جا ساکت بود صدایی نیامد دست خواهرم را گرفتم و جلوی دهن خودم و او را با پارچه بستم
آرام راه رفتیم امارت به اندازه ای بزرگ است که ۵۰ نفر داخلش گم شوند مثل هزارتو میماند ولی کاش من گم شوم او مرا پیدا میکند مادرم از وقتی پدرم او را ترک کرد فوت کرد و حالا یک سرپرست بیرحم از من نگه داری میکند و من را روی یک صندلی زنجیر میکند طوری که نمیتوانم پاهایم را تکان دهم و از درد به خودم میپیچم اما زنجیر ها نمیگذارد تمام بدنم از زنجیر پوشانده میشود
و تنها چشمانم بدون زنجیر میماند و منتظر او میشوم که بیاید و زنجیر ها را باز کند
چشمانم را نمیبندم تا یک وقت خواب نروم او بیاید و من نفهمم
همین طور با قدم های آرام راه میرفتم دست خواهرم را فشار داده بودم و او را میکشاندم تنها و تاریک ....
:درست میشه درست میشه هههه درست میشه من مطمئنم درست میشه
...
خواهرم لال و کر است توانایی شنیدن و حرف زدن ندارد ولی مطمئنم مرا میبیند شب ها که من زنجیر شده ام او به کمکم می آید اما به دلیل کوچک بودن و ترسش در جا خشکش میزند و به من نگاه میکند و من با چشمانم که تنها قسمت بدنم هست که زنجیر نشده تا صبح به ان خیره میشوم و نگران اینم که سرپرست او را نیز زندانی نکند
تیمارستان واحد۵۲
دختری به نام سائوسه که در خیالات خود با خواهرش و سرپرستی هست یک روز بر روی صندلی ای کنار در نشست و ساعت ها به عروسکی خیره شد و بعد از ۵ سال با وجود مرگ و تبدیل شدنش به جسد هنوز چشمانش به ان عروسک هست
چطور بود؟
رمان جیغ تاریکی
امارت هاورسوس ....
چند دقیقه جا همه جا ساکت بود صدایی نیامد دست خواهرم را گرفتم و جلوی دهن خودم و او را با پارچه بستم
آرام راه رفتیم امارت به اندازه ای بزرگ است که ۵۰ نفر داخلش گم شوند مثل هزارتو میماند ولی کاش من گم شوم او مرا پیدا میکند مادرم از وقتی پدرم او را ترک کرد فوت کرد و حالا یک سرپرست بیرحم از من نگه داری میکند و من را روی یک صندلی زنجیر میکند طوری که نمیتوانم پاهایم را تکان دهم و از درد به خودم میپیچم اما زنجیر ها نمیگذارد تمام بدنم از زنجیر پوشانده میشود
و تنها چشمانم بدون زنجیر میماند و منتظر او میشوم که بیاید و زنجیر ها را باز کند
چشمانم را نمیبندم تا یک وقت خواب نروم او بیاید و من نفهمم
همین طور با قدم های آرام راه میرفتم دست خواهرم را فشار داده بودم و او را میکشاندم تنها و تاریک ....
:درست میشه درست میشه هههه درست میشه من مطمئنم درست میشه
...
خواهرم لال و کر است توانایی شنیدن و حرف زدن ندارد ولی مطمئنم مرا میبیند شب ها که من زنجیر شده ام او به کمکم می آید اما به دلیل کوچک بودن و ترسش در جا خشکش میزند و به من نگاه میکند و من با چشمانم که تنها قسمت بدنم هست که زنجیر نشده تا صبح به ان خیره میشوم و نگران اینم که سرپرست او را نیز زندانی نکند
تیمارستان واحد۵۲
دختری به نام سائوسه که در خیالات خود با خواهرش و سرپرستی هست یک روز بر روی صندلی ای کنار در نشست و ساعت ها به عروسکی خیره شد و بعد از ۵ سال با وجود مرگ و تبدیل شدنش به جسد هنوز چشمانش به ان عروسک هست
چطور بود؟
- ۳۳۴
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط