بی خبر از قلبِ من دانی چه کردی که منم
بی خبر از قلبِ من دانی چه کردی که منم
آسمان را در پِیَت گشتم به اصرارِ دلم
شفقِ گیسوی یارم میکشاند سمتِ خود
گر نه من گم میشدم راهی ندانم تا برم
هر چه سختی دیدم و تاریکی و درماندگی
جمله شیرین میشُدم باشد که من تلخم بگم
گر هزاران فَرسَخَم باشد میان من و تو
باز و بستش تا کنی چَشمت همانا میرسم
من همانم که به شوقت غرق اشکم میشوم
گر بِگی من هم،محال است دل به رویاها بدم
آسمان را در پِیَت گشتم به اصرارِ دلم
شفقِ گیسوی یارم میکشاند سمتِ خود
گر نه من گم میشدم راهی ندانم تا برم
هر چه سختی دیدم و تاریکی و درماندگی
جمله شیرین میشُدم باشد که من تلخم بگم
گر هزاران فَرسَخَم باشد میان من و تو
باز و بستش تا کنی چَشمت همانا میرسم
من همانم که به شوقت غرق اشکم میشوم
گر بِگی من هم،محال است دل به رویاها بدم
- ۷۳
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط