{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت ما

حکایت ما
حکایت آن گندمزاری‌ست
که سر بر شانه آسیابان گذاشت؛
برای گفتن دردهایش...

#
دیدگاه ها (۷)

این رفیقانِ ریائی همه قدّند و قبادل در او بند...

عشـــق تو ،قافیــه شعرمن است و دل انگیــزتر از مطلع این کهـن...

دل شکستن بعد تو در شهر ما مرسوم شدکاش می دیدی چه کرده رفتنت ...

من سرم را شیره میمالم که یادت نیستمپشت حجمی بیخیالی دوستت دا...

✍نیکی به پدر و مادر؛ داستانی‌ست که تو آن را می‌نویسی و فرزند...

حال عالم سر به‌ سر پرسیدم از فرزانه‌ایگفت: یا خاکی‌ست یا باد...

چشمهایش . . ازچشم‌هایش میتوان قصه ساخت ؛در نگاهش می‌شد آسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط