اگر شهر مالِ من بود،

اگر شهر مالِ من بود،
در هر خیابانش یک بغل فروشی تأسیس میکردم که اگر پاییز بود و
نمِ باران و
یک دنیا برگِ زردِ ریخته از درخت و
یک دل که پر از دلتنگیست...
جایی باشد برای دقیقه ای در آغوش کشیده شدن و ثانیه ای آرامش و لحظه ای امنیت...
آری من اگر بودم،
به جای این همه درمانگاه و مریض خانه،
در هر خیابان فقط یک بغل فروشی میزدم و تمام...

#شیما_بهزاد
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۴ ویو ا.ت چند ساعت از لحظه ای که فهمیده بودم باردارم گذ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²ویو تهونگ___عصر بود، و...

Five

dark life = 38

.اگر شهر مالِ من بود،در هر خیابانش یک بغل فروشی تأسیس میکردم...

😻 ⁦❤ ️⁩اگر شهر مالِ من بوددر هر خیابانش یک بغل فروشیتأسیس می...

نظرتون دو مورد این عکس و متن؟ ❤ ️اگر شهر مالِ من بود،در هر خ...

️اگر شهر مالِ من بود،در هر خیابانش یک بغل فروشی تأسیس میکردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط