مهربان من!...
مهربان من!...
مهربان من!... من همانم که وقتی کوچک تر از حالا بود، فکرهای زیادی در سَر داشت و دوست داشت از یارانَت شود!... لباس رزم بر تن کند و همانی شود که می خواهی!... خوبِ من!... من همانم!... گرچه روزگار گَردِ گُناه بر سَر و رویَم نشانده! گرچه شاید دیگر لیاقت تو را نداشته باشم و گرچه ممکن است دلِ خوشی از من نداشته باشی! اما این را خوب می دانم که دوستت دارم!... از صمیم قلب به تو عشق می ورزم و تو را از خدای مهربان تمنّا می کنم!...
مهربان من!... من همانم که وقتی کوچک تر از حالا بود، فکرهای زیادی در سَر داشت و دوست داشت از یارانَت شود!... لباس رزم بر تن کند و همانی شود که می خواهی!... خوبِ من!... من همانم!... گرچه روزگار گَردِ گُناه بر سَر و رویَم نشانده! گرچه شاید دیگر لیاقت تو را نداشته باشم و گرچه ممکن است دلِ خوشی از من نداشته باشی! اما این را خوب می دانم که دوستت دارم!... از صمیم قلب به تو عشق می ورزم و تو را از خدای مهربان تمنّا می کنم!...
- ۶۱۴
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط