این روسری سرخ تو انگار
این روسری سرخ تو انگار
ترمز شده در هر نفس خاطره هایم
می گیرد و چشمم به تماشای تو هر بار
قفلی زده بر دست و سر و گردن و پایم
زندانی تو کرده تمام دل من را
هم روسری سرخ تو هم طرز نگاهت
شیرینی لب های تو در حاشیه ی قم
سوهان شده تا رد نشوم از رخ ماهت
از سرخی لب های تو، خونی شده خونم
چشم آبی صبح من و ای سرخ غروبم
لبخند سپید تو دهد رنگ به خورشید
از چاله ی کنج لب خندان تو خوبم
ترمز شده در هر نفس خاطره هایم
می گیرد و چشمم به تماشای تو هر بار
قفلی زده بر دست و سر و گردن و پایم
زندانی تو کرده تمام دل من را
هم روسری سرخ تو هم طرز نگاهت
شیرینی لب های تو در حاشیه ی قم
سوهان شده تا رد نشوم از رخ ماهت
از سرخی لب های تو، خونی شده خونم
چشم آبی صبح من و ای سرخ غروبم
لبخند سپید تو دهد رنگ به خورشید
از چاله ی کنج لب خندان تو خوبم
- ۱.۳k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط