{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روسری سرخ تو انگار

این روسری سرخ تو انگار
ترمز شده در هر نفس خاطره هایم
می گیرد و چشمم به تماشای تو هر بار
قفلی زده بر دست و سر و گردن و پایم

زندانی تو کرده تمام دل من را
هم روسری سرخ تو هم طرز نگاهت
شیرینی لب های تو در حاشیه ی قم
سوهان شده تا رد نشوم از رخ ماهت

از سرخی لب های تو، خونی شده خونم
چشم آبی صبح من و ای سرخ غروبم
لبخند سپید تو دهد رنگ به خورشید
از چاله ی کنج لب خندان تو خوبم
دیدگاه ها (۱)

سپید جان ، دیروز که روسری ات را می شستیپروانه هایش چیزی نگفت...

از تفال های حافظ خسته ام ای شهریار جانم به قربانت نمی اید چر...

این روسری یعنی توکه نجیبیشکوفه معطر یه سیبیاین روسری پرچم اع...

کفش هایت را پوشیده ای تا برای همیشه برویکفش هایم را میپوشم ب...

Part: 13The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

؛🤍✨

chapter 2p9ماشین با ترمز دستی کشیده شده جلوی یه ساختمون مترو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط