داشت شکایت راه رو به بابا میکرد

♦داشت شکایت راه رو به بابا می‌کرد
صورت کبودش
زخم‌هاش
پاهاش رو نشون باباش می‌داد...
تا پرده از تشت طلا کنار زد
دید احوال بابا از دخترکش خراب‌تر است
برای همیشه چشمانش را بست...😭😭

شهادت غریبانه و مظلومانه نازدانه‌ای که با سر بابایش آرامش کردند، دست‌های کوچکی که چه گره‌های بزرگی که وا می‌کند...
دیدگاه ها (۰)

قطعا در مورد غزه از ما سوال خواهد شد

گاهی فقط باید بشنویم...‌نه برای قضاوت،نه برای پذیرش یا ردفقط...

دقیق زدیم!

لذت #پرواز👌😍

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط