{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق بازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت

عشق بازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت

جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت

یادگاری در جهان را تیشه بهر خود گذاشت

بیستون را گرز خون خویش رنگین کرد و رفت

دیشب آن نامهربان مه آمد و از اشک شوق

آسمان دامنم را پر ز پروین کرد و رفت

پیش از اینها ای مسلمانان داشتم دین و دلی

آن بت کافر چنینم بی دل و دین کرد و رفت

تا شود اگه ز حال زار دل باد صبا

مو به مو گردش در آن گیسوی پرچین کرد و رفت
دیدگاه ها (۲۶)

دوست دارم بگویم سلامولی دلم می لرزد،  آخر می دانم از پس هر س...

دلم داشتنت را میخواهد...از همان هایی که همیشه باشی..‌از همان...

من از سکوت ❣ تو❣ تصویر میکشمشاید نمیدانی ولی هر شبعکس ❣ ...

شانس دیدنت را هر روز ندارم ,ولی دوستت دارم..…….وقتی دلم هوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط