خو دوستان

خو دوستان
در خواستی فیک مایکی ....
هشدار : این فیک کلا غمگینه لطفا نیاین مو بخورین ....

مایکی هرروز با دست و پای زخمی بر میگشت و ا.ت عم با حوصله اونارو پانسمان میکرد و برای اینکه حال مایکی خوب شه براش دوریاکی میکرد ، ختی خیلی وقتاعم مایکی سر ا.ت داد میزد ....
اما دیگه خسته شده بود ازین وضعیت ....
شب :
مایکی میاد تو
ا.ت : سلام ، لبخند ملیح
میاد سمت مایکی تا کمکش کنه بشینه رو مبل
ا.ت میره بانداژارو بیاره تا مایکیو پانسمان کنه
مایکی : گمشو نمیخوام بلینمت
ا.ت : چ،چی ؟
مایکی : گفتم گمشو نمیخوام ببینمتتتت *با داد
ا.ت : چی شده خو ؟
مایکی : خفه شو
ا.ت عصبانی بانداژارو پرت میکنه سمت مایکی : تا کی باید این بند و بساطتو تحمل کنم ؟ هرروز یا دیر میای خونه یا زخمی ، هیچ وقتیم برای من نداری ، اخر سرم که میای باید غر زدناتو بشنوم ، منم هیچی نمیگم چون عاشقتم ، نگرانم ، نمیخوام وضعیتت ازین بدتر شه واسه همین چیزی نمیگفتم ، ولی دیگه بسه ...

مایکی عصبانی بلند میشه و یه سیلی محکم به ا.ت میزنه
ا.ت اشک تو چشماش جمع میشه و با بغض مایکیو نگاه میکنه
مایکی از خونه میره بیرون ....
اون شب نیومد
شب بعدشم نیومد
تا اینکه یه هفته شد .....
و بالاخره ..... ( ادامش پارت بعد )
دیدگاه ها (۱)

انقدر که قشنگی 🥺💖

الهی 🥺💖

تو کی ایییی ؟ 😂مرسی 😭💖😂

وی رفت بمیره ....

چند پارتی جونگوون p۳

وقتی تورو با خودش میبره حموم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط