{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی ساده ی من

زندگی ساده ی من
پارت ۱


دن بی دختری آروم ساده و تنها

صبح بود دیرش شده بود و باید به دانشگاه میرفت
اون داخل دانشگاه تنها بود
بچه های کلاسشون بیشتر اکیپ چند نفره بودن
فقط یه پسر جذاب و خفن داخل کلاسشون بود که همه ازش خوششون می اومد ولی اون هیچوقت با هیچکس خوب نبود
اسمش جین_وو
زود خودش رو داخل کلاس رسوند
داخل کلاس جین _وو
و چند از دختر ها و پسر های ادایی بودن
آروم آروم همه ی بچه ها جمع شدن

همه در حال صحبت بودن

دن بی هم با بغل ‌دستیش صحبت می‌کرد

نگاهش به جین _وو افتاد
اون مشغول درس خوندن بود

معلم اومد داخل کلاس


ساعت ها بعد
زنگ خورد دانشگاه تموم شد

دن بی رفت خونه بیشتر تایم به جین _وو فکر کرد
تو دلش گفت : بیخیال چرا باید به اون فکر کنم اون حتی هیچوقت قصد نداره با چندتا پسر بگرده و همیشه تنهاست

رفت سراغ درس خوندن

مادرش صداش
گفت : بلهههه مامان
مامان : بیا ناهار عزیزم
اون رفت ناهارش رو خورد

وقتی برگشت اتاقش گوشیش زنگ خورد

شماره ناشناس بود

جواب داد ............

نظر بدید پارت ۲ رو بزارم

کامنت لایک فراموش نشه
دیدگاه ها (۰)

عشق دروغین پارت اول(ویو لیندا)آلارم گوشیم زنگ خورد و باید پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط