تو خیابون با تلفن حرف میـزدم یه یارو فضولی از بغلم داشت ر
تو خیابون با تلفن حرف میـزدم یه یارو فضولی از بغلم داشت رد میشد و به حرفام گوش میکرد ...
منم با تلفن گفتم : من اونو زنده میخوام
صبر کن یکی حرفامونو شنید...
تک تیر انداز، مردی که از کنارم رد شد رو بزن!
یارو از ترس مث پلنگ زیگ زاگ می دویید تیر بهش نخوره!!😂
خب نکن خواهرمن نکن برادر من فوضولیم حدی داره 😐 😂
منم با تلفن گفتم : من اونو زنده میخوام
صبر کن یکی حرفامونو شنید...
تک تیر انداز، مردی که از کنارم رد شد رو بزن!
یارو از ترس مث پلنگ زیگ زاگ می دویید تیر بهش نخوره!!😂
خب نکن خواهرمن نکن برادر من فوضولیم حدی داره 😐 😂
۱.۲k
۰۸ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.