{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوپارتیجونگکوک

#دوپارتی_جونگ_کوک

وقتی جونگ کوک دوس دخترش بهش خیانت میکنه و بعد.
ویو کوک.
این چند روزه خیلی به داسام مشکوکم خیلی عجیب رفتار میکنه امروز تصمیم گرفتم که برم دنبالش تا ببینم کجا میره
امروز میخواست ساعت 8بره بیرون
@جونگکوکی
_هوم بله
@میگم من دارم میرم بیرون کاری نداری؟
_نه برو
@باشه من رفتم
_(همون موقعی که رفت رفتم لباسامو پوشیدم و رفتم بیرون)
ماشینمو برنداشتم
و وسط راه بودم که دیدم داره نم نم بارون میاد ایششش لعنتی اخه الان
دیدم داسام رفت روی صندلی نشسته و منتظر یکیه
یعنی کی؟؟
بعد یه مرده با لباس مشکی و چتر اومد پیششو داسامم با ذوق رفت بغلش کرد نمیدونم چرا ولی بغضم گرفت
دلم میخواست برم مانع شم ولی بازم به دنبال کردنش ادامه دادم رفتن سوار ماشین شدن منم2دقیقه بعدش یه تاکسی گیرم اومد بهش گفتم بره دنبال اون ماشینه
بعد که پیاده شدم دیدم پسره که از ماشین پیاده شد رفت در داسام و باز کرد و...... اونو...... براید بغلش کرد و به سمت خونه... رفت.... دیگه اشکام سرازیر شده بودن...... و بارونم شدت گرفته بود
انگار که داشت با من درد و دل میکرد اما من از این هوا بشدت متنفر شدم چون تو هوای بارونی دوست دخترم بهم خیانت کرد
دیگه تحمل نکردم و داشتم بدو بدو میدوییدم سمت خونه تو راه دوباره افتادم زمین خیلی درد داشت زانوم زخم شده بود انگار زخمش داشت باز میشد.........
اخخ یه نور میبینم یعنی به چه معنیه فرشته نجات یا فرشته مرگ....
.....
(ات) هی پسر جون اینجا چیکار میکنی
_(دیدم یه ماشینه که وقتی وایستاد یه دختر با چتر اومد بیرون اون دیگه کیه)
_چی من.... پام
پات؟ بزار ببینم
واووو ببینم تو پیاده ایی؟
_اا... اره
ببین من پرستارم خب ولی وسایلم و نیست امشب شانست
ولی تو میتونی بیای باهم بریم خونه تا پاتو پانسمان کنم واقعا خطرناکه نباید بیشتر باز شه
_چرا....
اصلا چرا میپرسم پاشو
(اومد و جونگ کوک و بلند کردش و دستش و گذاشت دور کمرش و گذاشتش تو ماشین)
_(اروم) ممنونم
............
(ویو وقتی رسیدن خونه ات)
بیا بشین اینجا. رو کاناپه تا من بیام از جات جم نخور
_چقد تو شجاعی
.....
خب من اومدم بیا پاتو بزار رو میز تا پانسمانش کنم
_باشه
خب من باید این قسمت شلوارتو پاره کنم خب؟
_اا اوکی
-(وقتی خواست زخم و فشار بده برای جلوگیری از خونریزی خیلی دردم گرفت اما نشون ندادم
اون واقعا زیبا بود حتی درحال انجام پانسمان پام
داشت زخممو با مواد ضد عفونی کننده تمیز میکرد)
_اخخ
ااا ببخشید اروم تر انجام میدم
_نه اشکال نداره
(یهو دهنم شیرین شد اون......
دیدگاه ها (۰)

اون یه ابنبات گذاشته بود تو دهنم) (یاده روباه نه دم افتادم) ...

#سناریو وقتی جلوشون با یه هیتر دعوا میکنیم که هیتره میگه گو....

#سناریو وقتی تو مدرسه دعوا کردیم و دستمون شکسته و برمیگردیم ...

name of the novel : Mafia schoolSummary: این مدرسه با تمام...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۶از زبان والریا نمی دونم جونگ کو...

p31که از گودال پر آب رد شد و تمام آب داخل اون گودال ریخت رو...

رمان عشق من واقعیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط