{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیزی از عشقِ بلاخیز نمی‌دانستم

چیزی از عشقِ بلاخیز نمی‌دانستم
هیچ از این دشمن خون‌ریز نمی‌دانستم

در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوه‌ی پرهیز نمی‌دانستم

گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم!

بغض را خنده‌ی مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحت‌آمیز نمی‌دانستم

عشق اگر پنجره‌ای باز نمی‌کرد به دوست
مرگ را این‌همه ناچیز نمی‌دانستم...
دیدگاه ها (۵۱)

دست عشق از دامنِ دل دور باد!می توان آیا به دل دستور داد؟می ت...

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناس...

هـزار درد مرا ، عاشــقانه درمان باش!هــزار راه مرا ، ای یگــ...

گفتی که می بوسم تورا، گفتم تمنا می کنمگفتی اگربیند کسی ،گفتم...

دنیا پشت قباله ی هیچکس نمی افتد...قرار نیست که با افکار دیگر...

دم دمای صبحی بود ، خورشید نور ضعیفی داشت و هنوز آثار کمی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط