{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا
مهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده با

بر خوان شیران یک شبی بوزینه‌ای همراه شد
استیزه رو گر نیستی او از کجا شیر از کجا

بنگر که از شمشیر شه در قهرمان خون می‌چکد
آخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطا

گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان
تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را

آن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مرد
بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها

نوح ار چه مردم وار بد طوفان مردم خوار بد
گر هست آتش ذره‌ای آن ذره دارد شعله‌ها

شمشیرم و خون ریز من هم نرمم و هم تیز من
همچون جهان فانیم ظاهر خوش و باطن بلا
دیدگاه ها (۱)

مکن یار مکن یار مرو ای مه عیاررخ فرخ خود را مپوشان به یکی با...

ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زومن کس نمی دانم جز او مستان ...

رندان سلامت می کنند جان را غلامت می کنندمستی ز جامت می کنند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط