{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آچق یه لباس پشت یه ویترین شدم

آچق یه لباس پشت یه ویترین شدم
اونم آچقم شده بود
تو چشای هم زل زده و بودیم و تو اون لحظات کوتاه راجب آیندمونم فک کردیم
اما.....


یکی دیگه آخریشو خرید-_-
دیدگاه ها (۶)

بعضی وقتا برا فرار کردن از چیزای اطرافمون و فکرامون ،خوابیدن...

چیزی سنگین سمت چپ قفسه ی سینم شکست...صداشو کسی نشنید ولی گوش...

:(

:(

My uncle (part 6)

نه به خشونت خانگی علیه ته دیگ:)از دار دنیا یه ته دیگه داشتیم...

Part:44. #ریاست.عشقرفیتم تو آرای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط