{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آچق یه لباس پشت یه ویترین شدم

آچق یه لباس پشت یه ویترین شدم
اونم آچقم شده بود
تو چشای هم زل زده و بودیم و تو اون لحظات کوتاه راجب آیندمونم فک کردیم
اما.....


یکی دیگه آخریشو خرید-_-
دیدگاه ها (۶)

بعضی وقتا برا فرار کردن از چیزای اطرافمون و فکرامون ،خوابیدن...

چیزی سنگین سمت چپ قفسه ی سینم شکست...صداشو کسی نشنید ولی گوش...

:(

:(

ویو آتاونا لباساشونو برداشتن خیلی باز بود و منم یه لباس باز ...

مطمئنم اینو پست کرده بودم لطفا بهم نگید هوش مصنوعیه چون پامی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط