{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل بکن دیوانه جان! از عشق لیلای خودت

دل بکن دیوانه جان! از عشق لیلای خودت
ازامید رفته برباد وخیال خام فردای خودت

دل بکن از چال روی گونه هایش، دل بکن
خو بگیر از بیکسی با درد شبهای خودت

هر کسی جایی به مرگ آرزو تن می دهد..
سر ببر در لاک غم در قعر دریای خودت

اشک این دیوانه را دردا نمی بیند کسی
گریه کن در خلوت آرام دنیای خودت

سهم من هرگز نبودی نازنین بانوی عشق
گوشه ای چالم بکن در چشم زیبای خودت

باورت اما نشد تو باور عشق منی.........
این منم ! دیوانه جان ، اوج تمنای خودت

حرف دل کندن نزن از جان مگر دل میکَنَند؟
گوشه ای از او بگو با درد و غم های خودت..
‌
دیدگاه ها (۱)

از غم دلدار زارم مرگ بر این زندگیوز فراغش دل نگارم مرگ بر ای...

گل خشکیده بر نگه سرد من به گرمی خورشید می نگرد هر زمان دو چ...

مونسِ جان و دلم، جانانه می خواهم تو را ،بر چراغِ سینه ام، پر...

...چه بی‌تابم زین‌مستی که‌جامش‌را تو پر کردیزدی آتش به جان م...

🍃🌼آیا شده در خلوت خود شعر بخوانی؟قلبی بتپد بهر تو  آن را  تو...

ای کاش بفهمی که دگر تاب ندارم...

مونسِ جان و دلم، جانانه می خواهم تو را ،بر چراغِ سینه ام، پر...

گرچه مستیم و خرابیم چو شبهای دگربازکن ساقیِ مجلس، سرمینای دگ...

زندگی در هوس دیدن جانان چه خوش است عاشقی با غم او بر همه یار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط