{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرشب که فرصت می کنم جویای حالش می شوم

هرشب که فرصت می کنم جویای حالش می شوم
از خویش بی خود گشته و مست خیالش می شوم

در آسمان آرزو هر دم صدایش می زنم
چشمم چو بر رویش فتد محو جمالش می شوم

در هر شب تاریک من بدر است ماه صورتش
از شرم این دیدار نو من هم هلالش می شوم

جاریست اشک از دیدگان هرآن که یادش می کنم
مقبول درگاهش شوم اشک زلالش می شوم

سرگشته و حیران شدم دلتنگ و بی ایمان شدم
گویم به هر شیدا دلی خط است و خالش می شوم

جویای حالش می شوم مست از خیالش می شوم
با این دل سودائیم رنج و ملالش می شوم

تاریکی و ظلمت گذشت خورشید از نو سر کشید
انگار خواب است اینکه من غرق وصالش می شوم.
دیدگاه ها (۲)

هرشب که فرصت می کنم جویای حالش می شوماز خویش بی خود گشته و م...

هرشب که فرصت میکنم،جویای حالش میشوم از خویش بی خود گشته و مس...

🔷 السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فی اَرْضِهِ.. 🔷 ک...

گفتی ام مجنون شدم دیوانه شو گفتم قبولگفتی ام من پیله ام پروا...

بخوانید اگر عاشقیدگوش کنید ای جماعت - من حرف بزنم نهایتاین ع...

معصومعلی مسکینی

##فنجانی_چای_باخداقسمت بیست هشتماحساسِ احتمالیِ عثمان، اصلا ...

پارت ۸"انتقام"

مو چرا زوروم به تو نمیرسه؟:)#نجلا #حسام_منظور #محیا_دهقانی #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط