{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمازهایم اگر «نماز» بود، موقع سفر ذوق نمیکردم از شکسته شد

نمازهایم اگر «نماز» بود، موقع سفر ذوق نمیکردم از شکسته شدنش!
نمازهایم اگر «نماز» بود، رکعت آخرش اینقدر کیف نداشت!
اگر نمازهایم «نماز» بود، اول وقت نمی خواندمش برای اینکه خود را «خلاص» کرده باشم...
اگر نمازهایم «نماز» بود، که تبدیل نمیشد به نمایش پانتومیم برای نشان دادن آدرس شارژر گوشی...
اگر نمازم نماز بود، تبدیل نمیشد به یک فرصت طلایی برای خلق ایده های بکر!
تبدیل نمیشد به مناسب ترین زمان تحلیل رفتار فلان همکار! تبدیل نمیشد به ماشین حساب!
نه، نمازهایم «نماز» نیست!
اگر نماز بود، یک «کارواش قوی» میشد و با فشار میشست از دلم همه سیاهی ها را، لکه ها را، پلشتی ها را.
اگر نماز بود، میشد «کیمیا» و مس وجودم را تبدیل میکرد به «طلا»...
اگر نمازم نماز بود، میشد پل، میشد پناهگاه، میشد دارو، میشد مرهم، میشد درمان، میشد شاه کلید، میشد میعادگاه، میشد دانشگاه...
خدایا این روزها که درهای آسمانترا سخاوتمندانه باز کرده ای، من از تو فقط یک چیز میخواهم! بر من منت بگذار و کاری کن نمازهایم، «نماز» شود...
دیدگاه ها (۱)

# پس زمینه ...

...

یک عمر به سودای لبش سوختم و آهروزی که لب آورد ببوسم رمضان شد...

به دستای نیاز من نگاهی کن از اون بالا… من این آرامش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط