عشق خیانت کار من
🅟︎🅐︎🅡︎🅣︎: ❶❶
┏━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┓
ریندو: پس میخوای سو استفاده کنی😄
میا: مگه من اسباب بازی توعم که
هروقت دلت خواست بیام پیشت
هروقت هم که دلت خواست از پیشت برم؟
ران: مگه تو حرف حالیت نیست هرزه؟!
"ران موهای میا رو کشید و پرتشکرد اونور
میا پاشد و شدید گریه کرد و رفت اتاق
ران: •وقتی گریه میا رو دیدم کل خاطرات
خودم و خودش زنده شد و دوباره دلم
برای لبای شیرین توت فرنگیش و موهای
خوش بوی لطیف نرمش تنگ شد
" ران میخواست بره دنبال میا تو اتاق
که ریندو گرفتش و گفت
ریندو: مگه نمیفهمی اون بخواطر تو
رفته تو اتاق
"ران اهمیتی نداد و رفت تو اتاق
ران: •در اتاق رو هرچی میخواستم
باز کنم باز نمیشد برای همین درو
شکوندم
ریندو: چه غلطی کردییییییییی!!!!
ران: •وقتی درو باز کردم میا رو دیدم
که رو تخت نشسته انقدر داشت گریه
میکرد که چشماش قرمز شده بود
" ران رفتش میا رو براید استایل
بغل کرد و داشت میبرد
و میا هرچی دست و پا میزد
نمیتونست از بغل ران دربیاد
┗━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┛
این پارت هم تموم شد
نظرتونو راجبش بگید
و اینکه من دیگه خودم تنها این
سناریو رو مینویسم
شرایط: 15 لایک 10 کامنت
دیدگاه ها (۲۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.