❤
❤
رازی در نگاهت،
سیاهی شب را
پشت نمناکی پلک مهتاب پنهان میکند؛
به کدامین طپش،
اینگونه نبض زمان را
در گستره ی رویا در بر گرفتی
که ضربان زمین با نوای دل انگیز کلامت می لرزد؛؟ از کدامین ستاره، مدار دلتنگی را
پشت کهکشان دوری جا گذاشتی که اینگونه بی پروا
عشق را در رگهای تنهایی جاری ساختی؛
از کدام رویا
خواب چندین ساله را بیدار شدی که عطر نفست
بستر خیال را سرمست کرده است؛
بمان...
که هراس نبودنت
کابوس انتهای سفر،
بود
هست
وخواهد ماند
ـ✨
رازی در نگاهت،
سیاهی شب را
پشت نمناکی پلک مهتاب پنهان میکند؛
به کدامین طپش،
اینگونه نبض زمان را
در گستره ی رویا در بر گرفتی
که ضربان زمین با نوای دل انگیز کلامت می لرزد؛؟ از کدامین ستاره، مدار دلتنگی را
پشت کهکشان دوری جا گذاشتی که اینگونه بی پروا
عشق را در رگهای تنهایی جاری ساختی؛
از کدام رویا
خواب چندین ساله را بیدار شدی که عطر نفست
بستر خیال را سرمست کرده است؛
بمان...
که هراس نبودنت
کابوس انتهای سفر،
بود
هست
وخواهد ماند
ـ✨
- ۳۸۱
- ۰۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط