41
منشی: با من هستید؟
ا/ت: بله
منشی: چه اشنا! اِ شما ا/ت هستی درسته وایی چرا نشناختم دیشب صداتون رو شنیدم
ا/ت: بله منم شنیدم کجا میری؟
منشی: اتاق یونگی
ا/ت: پسرخالته میگی یونگی؟
منشی: نه نامزدمه دیشب لباسشو خونم یادش رفت ببره منم اوردم
ا/ت: گفتید که نامزدید چه اشکالی داره لباسش خونه تو بمونه
منشی: خب بهم پیام داد گفت لباسشو بیارم یه لحظه مگه تو درباره نامزدی منو یونگی نمیدونستی؟
ا/ت: چرا چرا میدونستم
منشی: خب مزاحم نمیشم عشقم بای بای
اشک تو چشمام جمع شده بود نمیتونستم زبونم رو حرکت بدم انگار قفل کرده بود تو دهنم نمیدونستم چی بگم حالم داشت بد میشد او دیشب من دروغ گفت واقعا لباس یونگی بود خواستم برگردم یونا رو بردارم نه نه ولش کن نمیخواد مغزم کار نمیکرد برگشتم رفتم تو ماشینم نشستم یومی بهم زنگ زد
یومی: سلام عشقم خوبی کجایی؟ بیا خونم باهم بریم بیرون نه نیار که ناراحت میشم
ا/ت: یومی
یومی: جانم
ا/ت: میشه نریم
یومی: گفتم نه نیار من میرم نزدیک اون کافه توهم بیا
چیزی نگفتم قطع کردم و راه افتادم
یونگی
تق تق تق
یونگی: بفرمایید
منشی: سلام اقای مین
یونگی: بیا داخل
منشی: میشه منو اخراج نکنید تروخدا
یونگی: میخوای اخراج بشی یا تحویل به پلیس بدمت
منشی: پلیس؟ مگه چیکار کردم؟
یونگی: وقتی ا/ت زنگ زد بهش چی گفتی؟
منشی: راستشو گفتم
یونگی: چی گفتی؟
منشی: گفتم که داری دوش میگیری همین
یونگی: داری دروغ میگی
منشی: ببخشید
یونگی: همین الان زنگ بزن بهش
منشی:باشه چشم
یونگی: بیا زنگ بزن
چند دقیقه بعد
منشی: اقا جواب نمیده
یونگی: فعلا اخراجت نمیکنم تا وقتی که از
ا/ت عذرخواهی کنی
منشی: چشم
یونگی: برو بیرون
منشی:چشم
یونا: خاموش شد
یونگی: ببینم عزیزم شارژش تموم شد
یونا: میخوام بازی کنم
یونگی: صبر کن شارژ بشه بعد
یونا: باشه
یومی
یومی: چرا ا/ت نیومد
سونهو: من برم یا صبر کنم ا/ت بیاد
یومی: صبر کن ا/ت بیاد بعد برو
سونهو: اونجا چرا شلوغه
یومی: تصادف شده فک کنم برو ببین شاید کسی اسیب دیده باشه
سونهو: بیا بریم نگاه کنیم
رفتیم سمت ماشینا خیلی شلوغ بود از بین همه رد شدیم
سونهو:ماشین ا/ت نیست
یومی: ببینم اره خودشه
سریع رفتم سمت ا/ت
یومی: ا/ت
داشت گریه میکرد از ماشین بیرون اوردیمش
&: خانم خوب هستید
سونهو: چیشده
&: یه برخورد کوچیک بود چیزی نشد
یومی: فک کنم ترسیده
سونهو: ماشینا که چیزی نشده
&: نه نشده فقط فک کنم خانم خیلی ترسیده اگه اشکالی نداره من میتونم برم
سونهو: بفرمایید
همه رفتن
یومی: عزیزم نگران نباش چیزی نشده چرا گریه میکنی؟
سونهو: اسیب دیدی؟
ا/ت: نه من گریه نمیکنم بخاطر تصادف
یومی: پس بخاطر چی فدات شم چی شده؟
ا/ت: ییونگی
یومی: چیشده؟
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۳۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.