{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه بوده در سرای بی کسی تاجم، تویی

آنکه بوده در سرای بی کسی تاجم، تویی
بعد تنهایی زده بر چوب تاراجم، تویی
یک زمانی تکیه گاهم بودی و امید دل
برتمام تیر غم ها کرده آماجم، تویی
قایق دریای عشقت بوده ام من سالها
آنکه راهی کرده دل را سوی امواجم تویی
تشنه ی دیدار تو تا لحظه ی آخر، منم
کرده آنکس که به غم هرلحظه محتاجم ،تویی
در دل هر ارتدادت چون یقینی محکمم
آنکه برده پای دار و کرده حلاجم ،تویی
گرچه با خواری دل نالایقم را پس زدی
در نگاه باور من ، اوج معراجم ،تویی
دیدگاه ها (۱۰)

چقدر خسته ام از روزگار ... بعد از توچقدر یخ زده دارم "بهار"...

هرکسی هرچه دلش خواست بگوید به درک ،من تو را بیشتر از جان خود...

بوسه را کی بر "لبم" قفل کتابی میکنیﺑﺎﺯ ﺳﻬﻢ ِ ﺑﺎﺩ ﺭﺍ ﺧﺎﻧــــ...

چند وقت است از این فاصله ها دلگیرماز خودم..از تو... از این ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط