دوست داشتم این روزها دلم گرم باشد به قطعیتی حتی به ظاهر س
دوست داشتم این روزها دلم گرم باشد به قطعیتی حتی به ظاهر سطحی به کسی به چیزی بیاویزم همچون شال گردنی در آغوش چوب رختی.
.
.
می دانم... .
تن هایمان.... .
آزرده از خسته بودن است.... .
می دانم.... .
زیر پوستِ این خانه.... .
نبضِ کوچ.... .
چه بی تابانه میزند.... .
می دانم.... .
قدم هایش... .
. آغشته است به غبارِ جاده.... .
با این حال دوست داشتم مثلِ باد بپیچم به پایش... .
تنها به احتمال زمین خوردنش... .
به احتمال اینکه دستش را که میگیرم.... . یک بار دیگر.... نگاهش درگیرِ نگاهِ عاشقِ من شود.... .
به احتمالِ اینکه.... .
شاید هنوز آخرین لحظه را نباخته باشم....
#نيكى_فيروزكوهى
.
.
می دانم... .
تن هایمان.... .
آزرده از خسته بودن است.... .
می دانم.... .
زیر پوستِ این خانه.... .
نبضِ کوچ.... .
چه بی تابانه میزند.... .
می دانم.... .
قدم هایش... .
. آغشته است به غبارِ جاده.... .
با این حال دوست داشتم مثلِ باد بپیچم به پایش... .
تنها به احتمال زمین خوردنش... .
به احتمال اینکه دستش را که میگیرم.... . یک بار دیگر.... نگاهش درگیرِ نگاهِ عاشقِ من شود.... .
به احتمالِ اینکه.... .
شاید هنوز آخرین لحظه را نباخته باشم....
#نيكى_فيروزكوهى
- ۱۶۹
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط