{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی سکوت ِ دهکده فریاد می شود

وقتی سکوت ِ دهکده فریاد می شود
تاریخ ، از انحصار ِ تو آزاد می شود

تاریخ ، یک کتاب ِ قدیمی ست که در آن
از زخم های کهنه ی من یاد می شود

از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم
تا کی به اهل ِ دهکده بیداد می شود؟

خاتون! به رودخانه ی قصرت سری بزن
موسی ، دل ِ من است که نوزاد می شود

با این غزل ، به مـُلک ِ سلیمان رسیده ام
این مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد می شود

ای ابروان ِوحشــی ِتو لشکر ِ مغول!‏
پس کی دل ِ خراب ِ من ، آباد می شود؟

در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است
آدم به چشـــــــــــــم های تو معتاد می شود
دیدگاه ها (۳)

نمیدانستــــم کـــه دلــــت هنـــــــــــــــوز مهمــــان دا...

چه عاشقانه ایی بین ماست...و چه ژرفایی دارد این احساس ...وقتی...

عشق اول می کند دیوانه ات تا ز ما و من کند بیگانه اتعشق چون د...

کدام پلدر کجای جهانشکسته استکه هیچکس به خانه اش نمی رسد …

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ابرهه اشرم و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط