{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناله از دوری آن کن که تو را می فهمد

ناله از دوری آن کن که تو را می فهمد
عشق خود صرف همان کن که تو را می فهمد


درد دل،شعر قشنگ،این همه احساس لطیف
به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد


نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر
پای آن ، عمر خزان کن که تو را می فهمد


دل به هر بار غم و درد فرو می ریزد
به کسی پس نگران کن که تو را می فهمد


عاشقی سود ندارد به خدا من دیدم
پای آن یار زیان کن که تو را می فهمد


اشک وصل است به خون دل و آن شاهرگت
بهر آن اشک روان کن که تو را می فهمد


گر غمت خلق بدانند شماتت بکنند
پیش آن سرت عیان کن که تو را می فهمد


بگذار هر که دلش با تو نباشد برود
به کسی هی تو بمان کن که تو را می فهمد
دیدگاه ها (۲)

دیگر بانوی هیچ قصه ای نخواهم شد که این بانو خود قصه ها دا...

باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنممن می توانم می شود ، آ...

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیستچشم من خیره به آن منظره باش...

من خریدار نگاه خسته ات هستم هنوزبا همان شوریدگی دیوانه ات هس...

ای ماهترین من ، .. ای از همگان خوشتر ...آن چشم خمار تو بر ای...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط