یه روزی یه توره ی هی تو جنگل میگشت که یه تیله شیری دید
یه روزی یه توره ی هی تو جنگل میگشت که یه تیله شیری دید
گفت تا یه کمی اذیتش کنم
رفت گرفت تیله شیره یه رمبی زد
تیله شیر رفت سی بواش گفت
شیر عصبانی وابی ،دستور داد تمام حیوونا جمع وابن بینیم کی بچشه زده
تو ای اوضاع توره تو سوراخ یه درختی خوسیده بی،که گرگ اومد از جلوش رد آوی
توره گفت تا یه کمی هم گرگه اذیت کنم
بنگ کرد؛اغای گرگ ایفهمی چن؟
گرگ گفت ؛ ها چه مرگته
توره گفت؛ شیر حیوونای جمع کرده
ایخه کدخدا مشخص کنه
توبیو سریع خوته برسن و بگو آغای شیر، ایکه دماش ایگردی منم
گرگ بد بخت هم حد گاز خوشه رسوند و بن جا گفت؛آغا ایکه دماش ایگردی منم
بدستور شیر رختن ریش قد خری زدنش و ولش کردن
گرگ بیچاره شلک شلک رفت تا رسید به توره
توره گفت؛اغای گرگ سلام
گرگ هیچ نگفت
توره گفت؛آغای گرگ از وقتی که کدخدا وابیده دیگه جواب سلاممونم نمیده
گفت تا یه کمی اذیتش کنم
رفت گرفت تیله شیره یه رمبی زد
تیله شیر رفت سی بواش گفت
شیر عصبانی وابی ،دستور داد تمام حیوونا جمع وابن بینیم کی بچشه زده
تو ای اوضاع توره تو سوراخ یه درختی خوسیده بی،که گرگ اومد از جلوش رد آوی
توره گفت تا یه کمی هم گرگه اذیت کنم
بنگ کرد؛اغای گرگ ایفهمی چن؟
گرگ گفت ؛ ها چه مرگته
توره گفت؛ شیر حیوونای جمع کرده
ایخه کدخدا مشخص کنه
توبیو سریع خوته برسن و بگو آغای شیر، ایکه دماش ایگردی منم
گرگ بد بخت هم حد گاز خوشه رسوند و بن جا گفت؛آغا ایکه دماش ایگردی منم
بدستور شیر رختن ریش قد خری زدنش و ولش کردن
گرگ بیچاره شلک شلک رفت تا رسید به توره
توره گفت؛اغای گرگ سلام
گرگ هیچ نگفت
توره گفت؛آغای گرگ از وقتی که کدخدا وابیده دیگه جواب سلاممونم نمیده
- ۱.۴k
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط