𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
part⁵
اینو گفتم و دستم رو به سمتش دراز کردم تا کمک کنم ار روی زان*و هاش بلند شه، اون با پاهایی که هنوز میلرزیدن کنارم ایستاد.
_سرویس بهداشتی اونجاست!
بادستام به نقطه ای اشاره کردم اما خب به هر حال اون خودش مثل کف دست این هواپیما رو بلد بود. سری برام تکون داد و به طرف سرویس بهداشتی راه افتاد.
برگشتم پیش بقیه همراه هام و روی صندلیم نشستم.
یه جرعه از ویس*کی بی نظیرم که حالا کمی از سردی اولیه اش رو از دست داده بود نوشیدم.
جونگسو روزنامه ای که تا الان به دست داشت رو کنار کذاشت و گفت:زمانی که پدرت ریاست باند رو به عهده داشت اگه باهامون مخالفت میشد،قطعا تف*نگ هامون رو به سمت اونا نشونه میگرفتیم و همه شونو میکشتیم.
لیوان توی دستم رو از قصد و کمی محکم روی کانتر رو به روم کوبوندم و جواب دادم!
_زمان پدرم ما الکل و مواد معامله نمیکردیم و اونا هم بزرگترین شرکت صادرات توی اسیا و اروپا نبودن.
خودمو رو صندلی عقب تر کشیدم تا راحت تر بشینم و بعد نیم نگاهی به مشاورم انداختم وگفتم:
_الان رئیس خانواده«جئون» منم و این تصمیمی بوده که پدرم بعد ازکلی فکر و سنجیدن تمامی جوانب گرفته و از همون زمان بچگی هم خودم و هم بقیه اعضای خانواده اماده شده بودن تا زمانی که قدرت به دست من رسید وارد مرحله جدیدی از تجارتمون بشیم و همه میدونستن که روش من با پدرم فرق خواهد داشت.
نمیدونم دقیقا به چه هدفی اما اون دختر مهماندار دوباره از جلوی چشمم گذشت سعی کرد خودشو به رخ بکشه،
نفس عمیقی کشیدم و بیشتر توی صندلی چرمی فرو رفتم.
_جونگسو میدونم به تیراندازی و کشت و کشتار علاقه زیادی داری!
این حرفو به مرد میانسالی که مشاور و دست راستم بود زدم و لبخند محوی رو لب هاش نقش بست و با جدیت نگاهی بهش انداختم تا دیگه ادامه ندم.
_قول میدم به زودی شاهد تیربارون اساسی باشی.
_جیمین
حالا صورتم رو به طرف برادرم چرخوندم که تمام این مدت بدون پلک زدن محو من بود.
_افرادت رو بفرست تا اون دامبی عوضی رو پیدا کنن.
دوباره برگشتم و به جونگسو نگاه کردم.
فعلا شرط نداریم ولی لایک،کامنت، فالو فراموش نشه
امضای خونین عشق
part⁵
اینو گفتم و دستم رو به سمتش دراز کردم تا کمک کنم ار روی زان*و هاش بلند شه، اون با پاهایی که هنوز میلرزیدن کنارم ایستاد.
_سرویس بهداشتی اونجاست!
بادستام به نقطه ای اشاره کردم اما خب به هر حال اون خودش مثل کف دست این هواپیما رو بلد بود. سری برام تکون داد و به طرف سرویس بهداشتی راه افتاد.
برگشتم پیش بقیه همراه هام و روی صندلیم نشستم.
یه جرعه از ویس*کی بی نظیرم که حالا کمی از سردی اولیه اش رو از دست داده بود نوشیدم.
جونگسو روزنامه ای که تا الان به دست داشت رو کنار کذاشت و گفت:زمانی که پدرت ریاست باند رو به عهده داشت اگه باهامون مخالفت میشد،قطعا تف*نگ هامون رو به سمت اونا نشونه میگرفتیم و همه شونو میکشتیم.
لیوان توی دستم رو از قصد و کمی محکم روی کانتر رو به روم کوبوندم و جواب دادم!
_زمان پدرم ما الکل و مواد معامله نمیکردیم و اونا هم بزرگترین شرکت صادرات توی اسیا و اروپا نبودن.
خودمو رو صندلی عقب تر کشیدم تا راحت تر بشینم و بعد نیم نگاهی به مشاورم انداختم وگفتم:
_الان رئیس خانواده«جئون» منم و این تصمیمی بوده که پدرم بعد ازکلی فکر و سنجیدن تمامی جوانب گرفته و از همون زمان بچگی هم خودم و هم بقیه اعضای خانواده اماده شده بودن تا زمانی که قدرت به دست من رسید وارد مرحله جدیدی از تجارتمون بشیم و همه میدونستن که روش من با پدرم فرق خواهد داشت.
نمیدونم دقیقا به چه هدفی اما اون دختر مهماندار دوباره از جلوی چشمم گذشت سعی کرد خودشو به رخ بکشه،
نفس عمیقی کشیدم و بیشتر توی صندلی چرمی فرو رفتم.
_جونگسو میدونم به تیراندازی و کشت و کشتار علاقه زیادی داری!
این حرفو به مرد میانسالی که مشاور و دست راستم بود زدم و لبخند محوی رو لب هاش نقش بست و با جدیت نگاهی بهش انداختم تا دیگه ادامه ندم.
_قول میدم به زودی شاهد تیربارون اساسی باشی.
_جیمین
حالا صورتم رو به طرف برادرم چرخوندم که تمام این مدت بدون پلک زدن محو من بود.
_افرادت رو بفرست تا اون دامبی عوضی رو پیدا کنن.
دوباره برگشتم و به جونگسو نگاه کردم.
فعلا شرط نداریم ولی لایک،کامنت، فالو فراموش نشه
- ۲۳۱
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط