پدرم، تاج سرم
پدرم، تاج سرم
همه ی هستی من هرم نفسهای تو بود
شور و سر مستی من خنده به لبهای تو بود
حیف و صد حیف که هجرت همه ی دلخوشیم را بربود
از تو آموخته ام
می توان پاک و در آرامش زیست
که ریا و تهمت، رسم آزادی نیست
خون دلها خوردی، رنجها بر دل پاکت بردی
تک تک فرزندان، همه بر اوج رسیدن از تو
و هم اکنون جایت اینجا خالیست
نور چشمم پدرم
مادر از غصه ی تو خون به دل و نالان است
چشمها گریان است
خانه خالی شده و ویران است
رفتی اما آرام .... بی صدا خوابیدی
گویی از دور صدایت کردند
بی تو هر ثانیه با رنج و پر ملال گذشت
پدرم، تاج سرم
افتخار من و فرزندانت، پاکی نام تو است....
همه ی هستی من هرم نفسهای تو بود
شور و سر مستی من خنده به لبهای تو بود
حیف و صد حیف که هجرت همه ی دلخوشیم را بربود
از تو آموخته ام
می توان پاک و در آرامش زیست
که ریا و تهمت، رسم آزادی نیست
خون دلها خوردی، رنجها بر دل پاکت بردی
تک تک فرزندان، همه بر اوج رسیدن از تو
و هم اکنون جایت اینجا خالیست
نور چشمم پدرم
مادر از غصه ی تو خون به دل و نالان است
چشمها گریان است
خانه خالی شده و ویران است
رفتی اما آرام .... بی صدا خوابیدی
گویی از دور صدایت کردند
بی تو هر ثانیه با رنج و پر ملال گذشت
پدرم، تاج سرم
افتخار من و فرزندانت، پاکی نام تو است....
- ۳۳۶
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط