𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 3
ناتان به سمت در رفت و آن را باز کرد.
مردی با لباس رسمی سلطنتی مقابل خانه ایستاده بود. پشت سرش دو نگهبان دیده میشد.
مرد نامهای را از جیبش بیرون آورد.
پ،و: بفرمایید.
مرد نامه را به سمت او گرفت.
«از طرف کاخ.»
ناتان نامه را گرفت و مهر روی آن را نگاه کرد.
مرد ادامه داد:
«شاهزاده هوسوک شخصاً دستور دادهاند که پاسخ خانواده تا فردا شب به کاخ فرستاده شود.»
ویولت از پشت سر پدرش به مرد نگاه میکرد.
+ چرا اینقدر عجله دارن؟
مرد برای لحظهای نگاهش را به ویولت انداخت.
«این تصمیم شاهزاده است.»
بعد سرش را خم کرد و همراه نگهبانها از خانه دور شد.
ناتان در را بست.
سلین فوراً پرسید:
سلین: توی نامه چی نوشته؟
ناتان پاکت را باز کرد.
چند خط را خواند و رنگ صورتش تغییر کرد.
ویولت متوجه شد.
+ بابا؟
ناتان نامه را پایین آورد.
پ،و: نوشته فردا صبح باید خودت رو به کاخ معرفی کنی.
ویولت با ناباوری گفت:
+ من؟
پ،و: آره.
الورا نزدیکتر آمد.
الورا: یعنی شاهزاده میخواد قبل از ازدواج باهاش صحبت کنه؟
ناتان سرش را تکان داد.
پ،و: ظاهراً همینطوره.
ویولت به نامه خیره شد.
تمام شب ذهنش درگیر بود.
او حتی نمیدانست هوسوک چه شکلی است، چه شخصیتی دارد یا چرا بین این همه دختر، اسم او را انتخاب کرده.
صبح روز بعد، کالسکهای سلطنتی مقابل خانه توقف کرد.
ویولت لباس سادهای پوشید و قبل از بیرون رفتن، خواهرهایش را در آغوش گرفت.
آیریس: زود برگرد.
ویولت لبخند زد.
+ حتماً.
ناتان همراهش تا جلوی در آمد.
پ،و: هر اتفاقی افتاد، خودت تصمیم بگیر. هیچکس حق نداره مجبورت کنه.
ویولت سرش را تکان داد و سوار کالسکه شد.
چند ساعت بعد، دروازههای عظیم کاخ مقابلش باز شدند.
ویولت برای اولین بار وارد قصر سلطنتی شد.
اما درست همان لحظه که از کالسکه پایین آمد، مردی از انتهای راهرو به سمتش آمد.
مرد ایستاد و گفت:
«شاهزاده منتظر شماست.»
ویولت نفس عمیقی کشید.
و برای اولین بار...
قرار بود با هوسوک روبهرو شود.
دیگه شرطی نمیزارم فکر نکنم فایدهای داشته باشه
ممنون از کسایی که حمایت میکنن 🤍
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 3
ناتان به سمت در رفت و آن را باز کرد.
مردی با لباس رسمی سلطنتی مقابل خانه ایستاده بود. پشت سرش دو نگهبان دیده میشد.
مرد نامهای را از جیبش بیرون آورد.
پ،و: بفرمایید.
مرد نامه را به سمت او گرفت.
«از طرف کاخ.»
ناتان نامه را گرفت و مهر روی آن را نگاه کرد.
مرد ادامه داد:
«شاهزاده هوسوک شخصاً دستور دادهاند که پاسخ خانواده تا فردا شب به کاخ فرستاده شود.»
ویولت از پشت سر پدرش به مرد نگاه میکرد.
+ چرا اینقدر عجله دارن؟
مرد برای لحظهای نگاهش را به ویولت انداخت.
«این تصمیم شاهزاده است.»
بعد سرش را خم کرد و همراه نگهبانها از خانه دور شد.
ناتان در را بست.
سلین فوراً پرسید:
سلین: توی نامه چی نوشته؟
ناتان پاکت را باز کرد.
چند خط را خواند و رنگ صورتش تغییر کرد.
ویولت متوجه شد.
+ بابا؟
ناتان نامه را پایین آورد.
پ،و: نوشته فردا صبح باید خودت رو به کاخ معرفی کنی.
ویولت با ناباوری گفت:
+ من؟
پ،و: آره.
الورا نزدیکتر آمد.
الورا: یعنی شاهزاده میخواد قبل از ازدواج باهاش صحبت کنه؟
ناتان سرش را تکان داد.
پ،و: ظاهراً همینطوره.
ویولت به نامه خیره شد.
تمام شب ذهنش درگیر بود.
او حتی نمیدانست هوسوک چه شکلی است، چه شخصیتی دارد یا چرا بین این همه دختر، اسم او را انتخاب کرده.
صبح روز بعد، کالسکهای سلطنتی مقابل خانه توقف کرد.
ویولت لباس سادهای پوشید و قبل از بیرون رفتن، خواهرهایش را در آغوش گرفت.
آیریس: زود برگرد.
ویولت لبخند زد.
+ حتماً.
ناتان همراهش تا جلوی در آمد.
پ،و: هر اتفاقی افتاد، خودت تصمیم بگیر. هیچکس حق نداره مجبورت کنه.
ویولت سرش را تکان داد و سوار کالسکه شد.
چند ساعت بعد، دروازههای عظیم کاخ مقابلش باز شدند.
ویولت برای اولین بار وارد قصر سلطنتی شد.
اما درست همان لحظه که از کالسکه پایین آمد، مردی از انتهای راهرو به سمتش آمد.
مرد ایستاد و گفت:
«شاهزاده منتظر شماست.»
ویولت نفس عمیقی کشید.
و برای اولین بار...
قرار بود با هوسوک روبهرو شود.
دیگه شرطی نمیزارم فکر نکنم فایدهای داشته باشه
ممنون از کسایی که حمایت میکنن 🤍
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۲۷۹
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط