{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستاده ایم مننتظر تا چراغ قرمز مفصل چهارراه سبز شود. پسر

ایستاده ایم مننتظر تا چراغ قرمز مفصل چهارراه سبز شود. پسر و دختر جوان جلوی من ایستاده اند، جلوی همه جماعت. هر دو ماهند، خوشگل و رنگی و شیک پوش و عزیز. دختر خسته دستش را حلقه می کند در بازوی پسرک. پسر بر می گردد به دختر نگاه می کند، لبخند می زند، شلال موی دختر را که افتاده روی پیشانی با نوک انگشت کنار می زند.
دلم برایشان ضعف می رود. آن ور چهارراه از کنارشان که رد می شوم، می گویم ممنون که قشنگید و شهر را قشنگ می کنید. دوتایی می خندند. بعد طبق قانون ابدی جذب شدن سریع دیوانه ها به یکدیگر، سه تایی می خندیم. می ایستیم کنار خیابان، به دیوانه بازی و سروصدا. انگار که پسر و دختر من باشند، در دیداری ناگهان بعد از سالها. از همه چیز حرف می زنیم، از سریال آسپرین و فیلم فروشنده تا بازی تیم ملی و طلاق برد و آنجلینا. وقت رفتن پسر با دوربینش از ما سه تا عکس می گیرد، و قول می دهد برایم بفرستد، اما یادمان می رود شماره رد و بدل کنیم، ظاهرا توهم زده ایم که یک عمر است رفیقیم....
جدا می شویم. لبخند گرمی گوشه لبان من است، از ملاقات با آدم و حوا سرخوشم......
دیدگاه ها (۳)

برای من دنیا شبیه یک بن بست است!و هیچکس نمیداند،پشت دیوار ها...

زنانی که نگاهشان شبیه شعر است را؛باید مردانی که سر از شعر در...

برگردنگذار دیر شوددل است دیگرشاید دیدی خسته شد از انتظار کشی...

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

BROKEN RULES | part 9صبح هانسونگ مثل همیشه شلوغ بود.جونگ‌کوک...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴بعد سرم رو بالا آوردم.دختری مقابل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط