{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بنویسم توان نوشتن ندارم

بنویسم؟ توان نوشتن ندارم
من میگم ، تو بنویس
بنویس ، جانم به لب رسیده ، بیا و با بوسه ای بگیر و ببرش.
بنویس ، از امید خسته ام ، آغوشم ده که بمیرم.
خیلی ادبی شد مگه نه؟
بجاش بنویس ، چطوری؟خوبی؟حالت خوبه؟ بی مرام باز که رفتی…
نه نه هیچوقت نبود که بخواد بره
بنویس ، برات نوازنده دیوونه شدم ، مجروح جنگی شدم ، نابینا شدم ، بارها و بارها سنگ شدم؛ نیومدی
از دریای محبتت یک قطره هم نصیب من نشد؟
لابد نشد که هیچوقت نیومدی
شاید تقصیر من بود
شاید داخل رویا هام اشتباه ساختمت
زیبا تر ، دلربا تر ، مهربون تر
نبودی
هیچوقت نبودی
من؟ من خوبم ؛ میتونم بگم هیچوقت انقدر خوب نبودم
انگار که تازه از خواب بیدار شدم ، خوابِ عمیق و طولانی که من رو مسموم کرده بود تا فکر کنم رویاست ؛ اما کابوس بود
دیگه نیا ؛ بی تو بهترم
بهتر که نه ، اما اروم ؛ من خوب نمیشم
خوشحالم که خوب نمیشم
خوب بشم که چی شه
میخوام همیشه بد باشم
بد بودن خوبه
وقتی بد باشی ، کسی نزدیکت نمیشه ، نه تو آسیب میبیبنی نه اونا
فقط تنها بودن سخته ؛ اشکال نداره عوضش آرومم
آروم میخندم ، آروم گریه میکنم
تو هم نیا
بذار آروم باشم
+نوشتی همه رو؟
-آره نوشتم، به دست کی برسه؟
+یادم نمیاد ، با کاغذ نامه درست کن ، بنداز توی رودخونه ، خودش برش میداره
دیدگاه ها (۰)

𝓦𝓲𝓵𝓵 𝔂𝓸𝓾 𝓭𝓲𝓮 𝓯𝓸𝓻𝓮 𝓶𝓮 {تک پارتی}

من اونقدر اعصاب و انرژی ندارم که وانمود کنم ازتون خوشم میاد ...

وقتی برات کمرنگ میشم که اسم اهمیت دادنام و بذاری وظیفه.

ویو آتیه احساسی بهم دست داد... جونگکوک..حالش بده؟هرچند ازش م...

دستم درد میکنهههههه

پارت 1از زبان ا.ت یه دو سه ماهی هست با سانزو وارد رابطه شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط