{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

پیکر بلورینش در زیر پوست انگشتان زمخت من آزادانه میلغزید

پیکر بلورینش در زیر پوست انگشتان زمخت من آزادانه میلغزید و از این سو به آن سو میپرید. چشمانم او را خلقت بی همتا و نورانی همچون کریستالی زرین میدید بی آنکه پشیزی توجه کند به تاریکی و توهم بعد از پایین آمدن پلک هایم.



شماعم اگر خواستید بنویسید. دوست دارم افکارتونو بخونم🤷🏻‍♀️
دیدگاه ها (۲۱)

‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌⋆ ִ࣪...

دوستت دارم درست به اندازه چراغی که هر شب متولد میشود تا خیاب...

من میخواهم خاص باشم. نه که خاص در مارک و رنگ لباس ها، نه در ...

در راستین ترین کلامت با یک لبخند کودکانه ذوب شدم، همان زمانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط