پیکر بلورینش در زیر پوست انگشتان زمخت من آزادانه میلغزید
پیکر بلورینش در زیر پوست انگشتان زمخت من آزادانه میلغزید و از این سو به آن سو میپرید. چشمانم او را خلقت بی همتا و نورانی همچون کریستالی زرین میدید بی آنکه پشیزی توجه کند به تاریکی و توهم بعد از پایین آمدن پلک هایم.
شماعم اگر خواستید بنویسید. دوست دارم افکارتونو بخونم🤷🏻♀️
شماعم اگر خواستید بنویسید. دوست دارم افکارتونو بخونم🤷🏻♀️
- ۵۸۱
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط