{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره ای از شهید سید مجتبی هاشمی

خاطره ای از شهید سید مجتبی هاشمی
فرمانده و بنیانگذار گروه چریکی فدائیان اسلام

به ياد دارم روزي در اوايل ازدواج من با شهيد هاشمي،
به بازارچه شاپور رفتيم تا خريد كنيم.
در حال خريد بوديم كه برخورديم به پدر و مادر آقا سيد.
لحظه‌اي نگذشت كه با صحنه‌اي تماشايي مواجه شدم.
آقا سيد خم شد و زانو زد روي زمين
و شروع كرد به بوسيدن پاهاي پدر و مادرش.
اين صحنه براي من كه اولين بار بود چنين رفتاري را مي‌ديدم،
تعجب‌آور بود،
ولي براي آنان كه بارها اين صحنه را ديده بودند،
عادي به شمار مي‌آمد.
آقا سيد با آن قامت رشيد و تنومندش و با آن شهرتش
خیلی مردمي و خاضع،‌ دل‌رحم و فروتن بود.

امروز به نیابت از شهید سید مجتبی هاشمی یک کار خیر انجام بدیم و دیگران رو هم به این کار خیر دعوت کنیم حتی با یک صلوات
خدا قبول کند ان شاءالله

یاد و خاطره تمامی شهدای گرانقدر گرامی باد
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدای گرانقدر و روح امام راحل ره صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۰)

سی و نهمین سالگرد شهادت شهید مجید بقایی گرامی باد خاطره ای ا...

سی و نهمین سالگرد شهادت شهید حسن باقری گرامی باد خاطره ای از...

شهید شهروز مظفری نیا شهیدی که دوست داشت مثل شهید حججی شهید ش...

سلام بر امام رئوف اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط